ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - آنجا كه رابطهء معرفت و عمل شكل معمائى بخود مى گيرد
قانع كننده ، ما نمى توانيم بگوئيم : هر گونه تصرف و دگرگون نمودن انسان لازم است تا انسان را بشناسيم و بس ، چنانكه اين عقيده ضد منطق است كه بگوييم : ما كارى با شناسايى چهرههاى گوناگون انسانى نداريم ، ما عمل مى كنيم و در بارهء انسان در هر موقعيتى كه در تاريخ و در جهان هستى قرار مى گيرد ، حكم صادر مى كنيم .
آيا كسى مى تواند اين جرئت را بخود بدهد كه بگويد : ما عاشق گرديدن انسان هستيم تا قيافهء پس از گرديدن او را بشناسيم ، اگر چه حيات و كيفيات آن پستتر از ما قبل گرديدن بوده باشد . مانند اين كه بشر در حال آزادى را به گرديدن بردگى وارد كنيم ، نه براى آنكه بردگى جوابگوى جوشش حيات اوست بلكه تنها براى آنكه مى خواهيم چهرهء بردگى او را هم بشناسيم يا بكوشيم و فلسفه اى بوجود بياوريم كه جامعه ايكه در بهترين فضاى آزادىهاى قانونى و گسترش ابعاد سودمند فردى و اجتماعى زندگى ميكند ، به مجراى گرديدن وارد كنيم و از همهء قوانين و اصول عالى منطقى رهايش بسازيم ، باين دليل كه مى خواهيم قيافهء بىبند و بارى و بىاصل بودن انسان را بشناسيم چاقوئى بدستش بدهيم تا انسانى را بكشد و تا معرفتى در بارهء چهرهء قاتل بودن انسان بدست بياوريم آنجا كه رابطهء معرفت و عمل شكل معمائى بخود مى گيرد بشر چه بايد بكند بشناسد تا در گرديدن بهتر قرار بگيرد ، يا در گرديدن قرار بگيرد كه قيافهء در حال گرديدن ولى از گرديدن خود را بشناسد بنظر مى رسد كه ما بايستى براى حلّ اين معمّا دو نوع عمدهء شناسايىها را منظور بداريم .
نوع يكم - شناسايىهاى حياتى - كه بدون بدست آوردن آنها ، حيات با احتياجات منطقى كه دارد و يا با كيفيّتهاى مطلوبش ، چه در قلمرو فردى و چه در صحنههاى اجتماعى دچار ركود و اختلالات مى گردد . سرگذشت بشرى با نوسانهاى گوناگون و