ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١ - در آن هنگام كه همهء كيهان بزرگ مانند ديوارى آهنين يك انسان را در خود بفشارد ، تقواى الهى انسان ، آن ديوار را مى شكافد و او را از آن محاصرهء مرگبار نجات مى دهد
نمى شود . در چنين موقعيتى فقط تقوى كه روشنترين و محكمترين رابطهء بنده با خداست مى تواند ديوارههاى آهنين كشيده شده و در پيرامون آدمى را بشكافد .
تقوى است كه موجب نفوذ بينائى انسان از صحنهء طبيعت به ماوراى طبيعت گشته و دنياى بسته را باز كند . ابو ذر غفارى كه بنا به فرمودهء پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مانند مسيح بن مريم عليهما السلام در ميان اين است بوده است ، از تقوائى بسيار والا برخوردار بود كه آسمانها و زمينها توانائى بسته شدن در برابر ديدگان خدابين او نداشتند . معناى كلام امير المؤمنين عليه السلام چنين است كه : اى ابا ذر عزيز ، تو كه از تقواى الهى برخوردار هستى ، آسمانها و زمينها توانايى بسته شدن در برابر ترا ندارند . و بقول آن شاعر دانا :
< شعر > روز و شب با ديدن صياد مستى در قفس بس كه مستى نيست معلومت كه هستى در قفس < / شعر > [١] روشنايى آن گريزگاه يا بعبارت ديگر نور آن روزنه اى كه با دهنه اى به وسعت ، همين دنيا ، انسان با تقوى را از زندان آهنين دنيا رهائى مى بخشد ، از درون آن انسان برمى آيد و بر كيهان بزرگ تابيدن مى گيرد . اگر بخواهيد صدق اين مدّعا را دريابيد رجوع كنيد به گذرگاه تاريخ بشرى خواهيد ديد چه انسانهاى رشد يافته اى كه عاليترين پيامهاى انسانى را چه در شكل ادبيات و چه در صورت جهان بينىها و چه بعنوان جامعه شناسى و شناخت انسانها به مردمى كه در بيرون از زندانها در كمال رهائى زندگى مى كردند ،
[١] اين جانب به منظور شروع جمله با خطاب ، افعال بيت فوق را مخاطب آوردم ، اصل بيت بقرار زير است : < شعر > روز و شب با ديدن صياد مستم در قفس بس كه مستم نيست معلومم كه هستم در قفس < / شعر >