ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - بگذار پرده از روى واقعيات كنار برود تا معلوم شود كه اين مردم به چه چيزهايى نيازمند بودند و از چه چيزهايى بىنياز
قرون ، بگذار اين خفاشان شبپرست از تماشاى روح افزاى خورشيد جمال خود محروم بمانند .
آيا مخالفت با رسولان عقل افزاى بشر كفران بزرگترين نعمت خدادادى نيست كه نابكاران روا مى دارند و خود را از فيض الهى كه بوسيلهء آن رسولان به جانهايشان سرازير مى گردد محروم مى سازند - < شعر > باشد آن كفران نعمت در شال كه كنى با محسن خود تو جدال كه نمى بايد مرا اين نيكويى من برنجم زين ، چه رنجه مى شوى لطف كن اين نيكويى را دور كن من نخواهم چشم زودم كور كن < / شعر > < شعر > چون ز حد بردند اصحاب سبا كه به پيش ما و با بد از صبا ناصحانشان در نصيحت آمدند از فسوق و كفر مانع مى شدند چند چوپانشان بخواند و نامدند خاك غم در چشم چوپان مى زدند كه برو ما خود ز تو چوپان تريم چون تبع گرديم هر يك سروريم < / شعر > ٦ ، ٨ - فما أحوجهم إلى ما منعتهم ، و ما أغناك عمّا منعوك ، و ستعلم من الرّابح غدا و الأكثر حسّدا ( چه بسيار است نياز آن قوم به جلوگيرى تو از ناشايستههاى آنان . و چه بسيار است بىنيازى تو از آنچه ترا از آن منع نمودهاند . ) بگذار پرده از روى واقعيات كنار برود تا معلوم شود كه اين مردم به چه چيزهايى نيازمند بودند و از چه چيزهايى بىنياز آنان چه بدانند و چه ندانند ، بخواهند يا نخواهند نيازمند جلوگيرى تو از نابكاريها و ناشايستگىهايى هستند كه با ارتكاب آنها از خط نوارنى پيشواى الهى خود محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله منحرف گشته و بار ديگر با چهرهء زشت جاهليت روياروى