ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - رسالة في دفع الغمّ من الموت
بايد بترسد نمى شناسد و از چيزى مى ترسد كه نه اثرى دارد و نه مى تواند سبب ترس بوده باشد . و دواى جهل ، علم است . هر كس كه علم پيدا كرد ، به اطمينان رسيد و هر كس كه به مقام اطمينان نائل گشت ، راه سعادت را شناخت و آن را در پيش گرفت . و كسى كه در راه هدف خود حركت مستقيم نمود ، حتمى است كه بآن هدف خواهد رسيد و اين اطمينان كه از علم ناشى مى گردد همان يقين است و يقين حال كسى است كه در دينش بينا شده و به حكمت آن تمسك نموده است .
و اما كسى كه گمان مى كند او از مرگ نمى ترسد بلكه به آنها كه پس از او خواهند ماند ، اندوه مى خورد ، مانند خاندان و مال و همچنين تاسف او از اينست كه با ورود مرگ ، لذائذ دنيا و شهوات را از دست مى دهد . پس سزاوار است كه به چنين شخصى تبيين شود كه اندوه براى درد و ناگوار ، سودى ندارد . و انسان از جملهء موجودات است كه در مجراى كون فساد قرار گرفته است و هر موجودى كه پا به عرصهء هستى بگذارد ، حتما رو به زوال و فنا است ، پس كسى كه بخواهد فانى نشود ، در حقيقت او مى خواهد كه موجود نباشد و هر كس كه وجود خود را نخواهد ، [ خود را در تناقض قرار داده است ] زيرا ، هم مى خواهد فانى شود و هم مى خواهد فانى نشود و اين آن محال است ، كه به مغز هيچ عاقلى خطور نمى كند ، و نيز اگر بنا بود انسانى در اين دنيا جاويدان بماند ، انسانهاى پيش از ما مى ماندند ، و اگر همهء مردم با جريان دائمى توالد و تناسل باقى بمانند ، زمين توانائى جاى دادن آنها را ندارد . براى تو با مثال كه مى زنم ، مسئله روشن مى شود : تصور كن يك مرد از چهار صد سال باين طرف باقى بماند و اين مرد از مردم مشهور باشد تا بتوان فرزندان او را شمرد ، مانند امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام كه براى او فرزندانى است و براى آنان فرزندانى و بهمين ترتيب اولاد آن حضرت توالد و تناسل نمايند و همهء آنان زنده بمانند . در زمان ما اولاد آن حضرت بيش از ده هزار است آن