ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - انسانهاى رشد يافته تعليم و تربيت جامعه و هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مى دانند و بهمين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان تاثيرى در دل و مغز آنان نمى گذارد
< شعر > مركب اعناق مردم را مپاى تا نيايد نقرست اندر دو پاى مركبى را كاخرش تو ده دهى كه به شهرى مانى و ويران دهى ده دهش اكنون كه چون شهرت نمود تا نبايد رخت در ويران گشود ده دهش اكنون كه صد بستانت هست تا نمانى عاجز و ويران پرست گفت پيغمبر كه جنت از آله گر همى خواهى ز كس چيزى مخواه چون نخواهى من كفيلم مر ترا جنة المأوى و ديدار خدا آن صحابى زان كفالت شد عيار تا يكى روزى كه گشته بد سوار تازيانه از كفش افتاد راست خود فرود آمد ز كس چيزى نخواست < / شعر > اين قاعدهء جاريهء روزگار است كه إذا أقبلت الدّنيا على أحد أعارته محاسن غيره و إذا أدبرت عنه سلبته محاسن نفسه [ امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام ] ( هنگامى كه دنيا بيك نفر روى آورد نيكوئىها و زيباييهاى ديگران را به او [ عاريت ] مى دهد . و هنگامى كه دنيا از كسى رويگردان شود ، نيكويىها و زيباييهاى او را از او سلب مى نمايد ) با توجه به ملاك اقبال و ادبار مردم معمولى به يك انسان كه همان مال و ثروت و مقام و ساير اشكال قدرت است مى توان نتيجه گرفت كه اشخاصى كه از اقبال مردم خوشحال و از ادبار آنان ناراحت مى شوند ، [ حتى گاهى اتفاق مى افتد كه وابستگى بحدى مى رسد كه اين گونه اشخاص توانايى ابراز هستى و ارادهء خود را بطور مستقل در خود مشاهده نمى كنند ] قطعا به يك ناتوانى پست و رذل دچار شدهاند كه در حقيقت « نيستهاى هست نما » هستند چارهء اين نابكارى ، قرار گرفتن تحت تعليم و تربيتهاى سازنده ايست كه نخست توانائى انسان را در ذات خود و سپس وابستگى ذات و توانائى آن را به خداوند قادر مطلق اثبات نمايند و آن را به آن وابستگى توجيه نمايند .
كسانى كه با داشتن چنين استقلالى در رأس همهء جوامع دنيا قرار بگيرند ، و وابستگى