ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - انسانهاى رشد يافته تعليم و تربيت جامعه و هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مى دانند و بهمين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان تاثيرى در دل و مغز آنان نمى گذارد
خود را ديده اى كه مال و منال دنيا اندوخت و از كم شدن آن ترسيد و خود را از عواقب امور ، در امن ديد ، چگونه مرگ بر او فرود آمد و او را از وطنش برگرفت و از جايگاه امنش بركنار نمود ، و او را در تابوت مرگ برداشتند و مردها در حالى كه جنازهء او را بر دوشهاى خود حمل مى نمودند و با انگشتانشان تابوت را مى گرفتند و به نوبت بهمديگر تحويل مى دادند . ) انسانهاى كمال يافته فريب آن مگسهاى انسان نما كه دور شيرينى . ( مال و منال و مقام ) او جمع ميشوند ، نمى خورند .
انسانهاى رشد يافته تعليم و تربيت جامعه و هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مى دانند و بهمين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان تاثيرى در دل و مغز آنان نمى گذارد .
ناتوانى انسان موقعى بحد نهائى خود مى رسد كه استقلال و قوام وجود خود را از ديگران دريابد ، يا بعبارت ديگر - براى ادامهء هستى مطلوبش ، تكيه بر ديگران نمايد .
معناى دريافتن و تكيهء مزبور اين است كه اگر به حال خود گذاشته شوم ، مى افتم و لازمهء چنين وابستگى شرمآور اينست كه « من ذاتا و از خود ، وجودى ندارم » < شعر > چون به پيوستى به دام اى هوشيار چند نالى در ندامت زار زار نام ميرّى و وزيرى و شهى نيست الا درد و مرگ و جان دهى بنده باش و بر زمين رو چون سمند چون جنازه نه ، كه بر گردن نهند جمله را حمّال خود خواهد كفور بار مردم گشته چون اهل قبور بر جنازه هر كه را بينى به خواب فارسى منصب شود عالى ركاب ز ان كه آن تابوت بر خلقت بار بار بر خلقان نهادند اين كبار بار خود بر كس منه بر خويش نه سرورى را كم طلب درويش به < / شعر >