فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٣٢ - ابو ريحان گويد
دوگان، ايشان را جستن آهوان خوانند.
زيرا كه هر دوى را از آن به آهوى تشبيه كردند. و پيش بنات النعش بزرگ ستارگانند بر كردار نيمدايره، آن را حوض خوانند. و آن چهار ستاره كه بر سر اژدهاست نامشان عوايد و ايشان را نيز صليب واقع خوانند. و ميانشان و ميان فرقدين دو ستاره روشن است عوهقين نام كرده و نيز دو گرگ. و بر پاى قيفاوس ستارهاى است او را شبان خوانند.
و سگ او ستارهايست ميان دو پاى قيفاوس. و گوسپندان آن ستارگانند كه بر تن اوست. و بيرون از صورت عوا ستارهايست بزرگ برابر بنات النعش، او را سماك رامح خوانند. و رمح او دو ستاره است از صورت جاثى، آنك بر زانو نشسته است. و او را از بهر بلندى سماك خوانند. و گروهى او را نگهبان شمال نام كنند. و برابر او سوى جنوب، ديگر ستارهايست بزرگ و روشن او را سماك اعزل خوانند، اى بىسليح كه نزديك او هيچ ستاره نيست. و آن ستارگان كه بر برو بازوى جاثىاند ايشان را نسق شامى خوانند، معلى آن رده كه سوى شام است.
فاما نسق يمانى آنك سوى يمن است، آن ستارگان كه بر نيمه پيشين از مار مارفساى است. و ميان هر دو نسق را روضه خوانند اى باغچه. و آن ستاره روشن كه اندر چنگ رامى است او را نسر واقع خوانند اى كركس نشسته، زيرا ك آن دو ستاره خرد كه باوىاند ماننده دو پر اواند بخويشتن كشيده، و هر سه همچون ديگ پايه. و اين واقع را با قلب عقرب هر دو جمله هزاران خوانند زيرا ك بوقت سرماى سخت پديد آيند. و آن ستارگان را كه بر پر ماكياناند و هر دو پر اواند فوارس خوانند اى سواران. و آن يكى روشن كه بر دمچه اوست ردف خوانند، زيرا ك از پس سواران همىروند و اما روشن كه بر منبر خداوند كرسى است او را كفّ خضيب خوانند اى دست حنا بسته از دو دست پروين. و آن ستاره ابرى كه بر دست برنده سر غول است ساعد دست پروين است. و گروهى مر كف الخضيب را كوهان اشتر خوانند، زيرا ك تازيان از كواكب خداوند كرسى اشترى تصور كردند. و آن روشن كه بر بازوى گيرنده عنانست عيّوق خوانند. و آن خردتر كه از پس اوست بز، و آن دو كه از پس بزاند بزغالگان. و زين جهت عيوق را بزيان خوانند. و آن روشن كه بر پر عقاب است نسر طاير خوانند. و آن چهار ستاره بزرگ كه بر تن اسب بزرگاند ايشان را دول خوانند. و ميانشان جايگاهى است تهى، او را بلدة الثّعلب گويند اى بيابان روباه. و نزديك او ماهى است. و اين ماهى نه آنست كه منجمان دارند، و لكن تازيان او را از ستارگان زن با زنجير شمردند و از ديگر ستارگان تصور كردند.
و از جمله كواكب مثلث دو كوكب است كه آن را نيسين خوانند.
و مر تازيان را اندر صورتها، بروج سخنى نيافتيم مگر بسه جاى يكى حمل، و دليل بر اين آنست كه آن ستارگان را كه بر پيشانى اواند نطح و ناطح نام كردند، و اين نبود مگر از سرو زدن. و دوم كژدم است، و ورا همچنان دانستند كه يونانيان دارند. و سيم آنست كه چون