فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٣٦ - نكته
بمعنى مشاهدات حسى كه مشاهدات باشد.
(از كشاف ص ٣٥)
حَشر
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى و كلامى) مسأله حشر اجساد و بحث در چگونگى آن يكى از مسائل كلامى و مذهبى است كه فلاسفه اسلام ناچار مورد بحث و فحص قرار دادهاند و مراد اين است كه در قيامت كبرى مجددا بندگان خدا (انسانها) زنده شوند و بزندگى جاويد خود ادامه دهند آنان كه گنه كارند هميشه معذب باشند و آنان كه سعيدند منعم باشند صاحبان اديان و متكلمان مسأله حشر را بهمين طريق بيان ميكنند و براهين و دلائل آنها همه مثبت حشر انسان است.
ابن رشد گويد: اولين كس يا كسانى كه قائل بحشر اجساد شدند انبياء بنى اسرائيل بودند.
(تهافت التهافت ص ٥٨٠) در كشاف است كه حشر عبارت از بعث و معاد است و در حقيقت حشر و بعث و معاد الفاظ مترادفاند.
(از كشاف ص ٢٩٣) صدر الدين شيرازى در مسأله حشر تحقيق كاملى كرده است و ظاهر امر از از عبارات وى معلوم ميشود كه تحت تأثير اخوان الصفا واقع شده است چنانكه موافق با عقايد اخوان الصفا گويد: اولا حشر اجساد بدان طريق كه عامه مردم قائلند براى زنان و كودكان و عوام مفيد بوده و موجب بقاء انتظام بشرى است و لكن كاملان و مكملان توجهى به حشر و معاد جسمانى ندارند.
(از اخوان ج ٣ ص ٢٩٣) و معاد حقيقى روحانى است و مرگ نهايت سير صعودى و تكامل بشر است.
(از اخوان ج ٣ ص ٢٧٦) و در مبحث معاد بيايد و در اجزاء اصلى گذشت كه اخوان الصفا گويند: موقعى كه نفس از بدن مفارقت كرد چيزى از جسد با آن باقى ماند و آن چيزى است كه در دنيا استفاده كرده است از معارف ربانى و اخلاق جميله ملكيه و آراء صحيحه منجيه كه بصور روحانى نيره در آيند و اگر او را اخلاق پست باشد مصور به صور قبيح و زشت شود.
(از اخوان ج ٢ ص ٤٢) صدرا گويد: حشر در تمام موجودات عالم حتى جمادات ميباشد. و در مورد حشر عقول خالصه و مفارقات گويد: كه هويات عقول محضه وجودات محضهاند و انوار صرفهاند بلا ماهية و تفاوت در آنها به نقص و كمال و شدت و ضعف است و مفصول الهويه از ذات حق نمىباشند و بلكه مراتب الهيهاند و داخل در عالم نمىباشند كه دوام آنها با حدوث عالم منافات داشته باشد پس عقول عائد از حق و راجع به حقاند و عين تجلى حقاند و همواره نزد حقاند و اين است معنى حشر عقول.
و حشر نفوس ناطقه كه كاملاند و واجد كمالات عقلىاند محشور الى اللهاند زيرا متصل به عقل فعال شدهاند و محشور الى العقلاند و عقل محشور الى الله است و نفوس ناقصه حيوانى كه ناقص بوده و مشتاق به كمال نمىباشند عدم اشتياق آنها يا ناشى از اصل فطرت آنها است. يا بواسطه امور طاريه و عارضه است و آنها نفوس ساقطهاند و محشور در عالم متوسط بين عقل و حساند و نحوى از اتصال به صور مثاليه مقداريه