فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٣٩ - ابو ريحان گويد
(از اشعه ص ١٦٢).
بعضى گويند اول كسى را كه صوفى خواندند افريدون پادشاه است و بعضى گويند عزيز پيغمبر است (از طرائق ص ٨٠- هفت اقليم ص ١٢٥ اسرار التوحيد ص ٣١).
در كلمات مشايخ نيز آمده است:
الصوفى اذا نطق بان نطقه من الحقائق و اذا سكت نطقت عنه الجوارح بقطع العلائق.
(ذو النون مصرى) الصوفى لا يرى فى الدارين مع اللّه غير اللّه. (شبلى) الصوفى لا يسبق همته خطوته الصوفى لا يوجد بعد عدمه و لا يعدم بعد وجوده (حصرى) الصوفيه هم الذين صفت ارواحهم فصاروا فى الصف الاول بين يدى الحق (ابو الحسن نورى) مولانا بين صوفيان حيلهگر و صوفيان اهل تفاوت گذارده است و اكثر صوفيان را حيلهگر ميداند.
صوفى بر ميخ روزى سفره ديد
چرخ مىزد جامهها را مىدريد
بانك مىزد نك نواى بىنوا
قحطها و دردها را نك دوا
چونكه درد و شور او بسيار شد
هر كه صوفى بود با او يار شد
كخكخى و هاى و هويى مىزدند
تا كه چندان مست و بىهش مىشدند
بو الفضولى گفت صوفى را كه چيست
سفره آويخته از نان تهى است
گفت رو، رو نقش بىمعنى استى
بىخبر از خويش و عاشق نيستى
عشق نان بىنان غذاى عاشق است
بند هستى نيست هر كه صادق است.
دير يابد صوفى آز از روزگار
زان سبب صوفى بود بسيار خوار
جز مگر آن صوفى كز نور حق
سير خورد او فارغست از ننگ و دق
صوفيان بر صوفيان شنعت زدند
پيش شيخ خانقاهى آمدند
گفت آخر چه گله اى صوفيان
گفت اين صوفى سه خود دارد گران
در سخن بسيار گو همچون جرس
در خورش افزون خورد از بيست كس
ور بجنبد هست چون اصحاب كهف
صوفيان كردند پيش شيخ زحف