فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٣٨ - ابو ريحان گويد
(از كشف المحجوب ص ٣٩- ٤١).
هجويرى گويد: صوفى آن بود كه از خود فانى بود و بحق باقى از قبضه طبايع رسته و بحقيقت پيوسته اهل كمال را صوفى خوانند و متعلقات و طالبان را متصوف سهل تسترى گويد: «الذى يلزم الصوفى ثلاثة اشياء، حفظ سره و اداء فرضه و صيانة فقره» (طبقات ص ٢٥٨) بعضى گويند: صوفى كسى است كه فانى بنفسه و باقى باللّه است و منفصل از طبايع است و متصل به «حقيقة الحقائق» است و متصوف كسى است كه مجاهده كند براى نيل بآن درجه و متصوف كسى است كه شبيه كند خود را بصوفى و متصوف براى طلب جاه و مقام.
ذو النون گويد صوفى چون بگويد، نطق وى بيان حقايق حال وى بود و چون خاموش باشد معاملت او معبر حال وى بود.
بعضى گويند صوفى صاحب وصول بود و متصوف صاحب اصول و مستصوف صاحب فضول.
بعضى گفتهاند صوفى كسى است كه خارج از نعوت و رسوم بود و گويند فقر بدايت تصوف است.
(از كشف المحجوب ص ٤٢- ٢٥- رياض السياحة ص ١٢٢).
نورى گويد صوفيه كسانىاند كه ارواح آنها مصفا باشد و در صف اول باشند.
شاعر گويد:
هر كس كه حريف جام و ساغر نشود
آئينه طبع او منور نشود
خواهى كه چو آئينه صفائى يابى
بايد كه كسى از تو مكدر نشود