فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣١٢ - ع
تقسيم ديگر آنكه علم يا فعلى است و يا انفعالى و يا نه فعلى و نه انفعالى است علم فعلى مانند علم حق بما عداى خود و مانند علم ساير علل بمعلولات خود كه موجب پديد آمدن معلولاتند و علم حق بما عداى خود و مانند علم ساير علل بمعلولات خود كه موجب پديد آمدن معلولاتند و علم انفعالى مانند علم سواى خدا باشياء و بالجمله كليه علومى كه حصول آنها بانفعال و تغيير است و بعبارت ديگر بارتسام صور در نفس است علم انفعالى است و باين تعريف معلوم است كه كليه علوم افراد بشر و مدركات او انفعالى است.
علومى كه نه فعلى هستند و نه انفعالى مانند علم ذات عاقله به نفس خود و بامورى كه از آنها غريب نيست و حصول آنها بحدوث و ارتسام نيست (از اسفار ج ١ ص ٢٩٦).
تقسيم ديگر آنكه علم يا واجب است بذاته و آن علم ذات حق است بذات خود كه عين ذات او است و بعضى ممكناند و آن علوم ما سوى الله است علوم ممكنه هم يا جوهرند و يا عرض علومى كه از نوع جوهرند مانند علوم جواهر عقليه بذات خود و علوم عرضى عبارت از علوم حصولى مكتسبهاند بنا بر مشهور و نزد صدرا علوم عرضى عبارت از صفات و معلومات است كه صور آنها نزد عقل حاضر است چون نزد وى تعقل بواسطه حلول صورت معقول در عقل نيست بلكه به مثول بين يدى العقل است و اتحاد آنست با نفس و ديگر آنكه علم يا حصولى است و يا حضورى توضيح آنكه علم شىء گاه بواسطه حصول صورت مساوى با ماهيت معلوم حاصل ميشود و گاه بواسطه حضور نفس وجود معلوم مانند علم ما بذات خود و علم ما بصور قائمه بذات خود و علم بارى باشياء بنا بر عقيده حكماء متأخر كه گويند بصور ذهنيه قائمه است (اسفار ج ١ ص ٢٧٢، ٢٨٦).
در مورد چگونى حصول علم اقوال مختلفى است. بعضى گويند علم عبارت از صور منطبعه عند العاقل است و بعضى گويند علم عبارت از نفس اضافه بين عالم و معلوم است و به همين معنى است كه گفتهاند علم و شعور حالت اضافى بوده كه از باب اضافه است.
و نياز بوجود متضايفين دارد صدرا گويد عالميت و معلوميت بالذات صفت وجود است نه صفت ماهيت و علم عبارت از نفس وجود است شيخ شهاب الدين علم را عبارت از ظهور و ظهور را عبارت از نفس ذات نور ميداند و بالجمله علم به اشيائى كه وجود آنها غايب از ما ميباشد از راه تمثل صور آنها است اعم از معدومات و موجودات و علوم خياليه و حسيه حال در آلت حس و تخيل نمىباشند بلكه اين آلات مانند آينه و مظاهرند نه آنكه محل و موضعاند و جوهر مدركات مجرد از مواد و اعراضاند و همه آنها قائم به نفساند مانند قيام ممكنات ببارى و معقول بما هو معقول وجودش فى نفسه عين وجودش براى عاقل خود ميباشد (از اسفار ج ٣ ص ٣٤- ج ١ ص ٢٧٠- ٢٧٦) در مورد علم حق تعالى گويد: ذات