فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٨١٢ - خ
يا حسن عادت يا عقل يا ايمان يا توحيد چنانكه فرمايد «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» و منشأ اخلاق سيئة يا خبث طينت و فساد جبلت بود يا سوء عادت در تعدى شر صحبت.
و مردم را ظاهرى است كه آن را بشريت خوانند و باطنى كه آن را آدميت خوانند و بشريت را صورتى است كه آن را خلق خوانند و فردا كه آدميان را در محشر جمع كنند و حقايق از حجاب التباس مكشوف شوند و بواطن ظاهر گردند ايشان را در صورت اخلاق خود حشر كنند (مصباح الهدايه ص- ٣٤).
و خلق بفتح خاء در فلسفه ايجاد شىء است از شىء ديگر و يا ايجاد مسبوق بمادت و مدت است. عالم عناصر و جسمانيات را عالم خلق مينامند در مقابل عالم امر و ابداع كه مسبوق بمادت و مدت نيست.
(ش ص ٣٤٤ مجموعه دوم مصنفات ص ٢٢٥- اسفار ج ٢ ص ١٥٩- ج ٤ ص ٧٧- تهافت التهافت ص ٤٣- اخوان ج ٤ ص ٥٢- شفا ج ٢ ص ٦٠٤) و بهر حال عالمى است كه موجود بماده و مده باشد مانند افلاك و عناصر و مواليد ثلث كه عالم شهادت و عالم ملك و عالم خلق نامند (از شرح گلشن ١٥- ٤٤٦- كشاف ص ٤٤٨).
خَلقِ افعال
- (اصطلاح كلامى) و بحث در اين است كه افعال بندگان هم مخلوق خدا است يا نه عده از متكلمان بمانند نجاريه و اشعريه و جهميه و طائفههائى از خوارج گويند كه همه افعال بندگان را خدا بيافريند و عده ديگر از معتزليان و خوارج و شيعه گويند بندگان افعال خود را خود انجام دهند و حادث بود.
(رجوع شود به اختيار و رجوع شود به اراده و ملل و نحل ابن حزم ج ٣ ص ٥٤- ٨٥)
خَلقِ جَديد
- (اصطلاح عرفانى) و عبارت از اتصال امداد وجود از نفس حق در ممكنات است و يا عبارت از اتصال امداد وجود از نفس الرحمن است بهر واحدى از موجودات ممكنه و ممكنه و ممكن الوجود بذات خود معدومست «إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ».
(از كشاف ص ٤٤٧- اصطلاحات شاه نعمت الله ص ٦٧) شاه نعمت الله گويد: خلق جديد عبارت از اتصال امداد وجودست از نفس الرحمن بهر واحدى از موجودات ممكنه، و ممكن الوجود بذات خود معدومست چنانكه فرمايد «إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ» كه «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ، دائما در حال خلع و لبس است (از كشاف- ص ٤٤٧- اصطلاحات شاه ص ٦٧).
خُلقُ الجَميل
- (اصطلاح اخلاقى) فارابى در رساله التنبيه گويد: اخلاق محصول عادت بود و دليل بر اين امر است كه اصحاب سياسات كسانى را نيك دانند و آنها را جزء نيكان بشمار آورند كه عادت به كارهاى خوب را فرا گيرند و كارهاى خوب را عادت خود قرار دهند.
در هر حال فارابى گويد: كمال انسان در خلق او است و حال كمال خلق انسانى بمانند حال كمال اوست نسبت به بدنش و كمال انسان در بدنش عبارت از صحت آن بود و همان طور كه اگر كسى داراى صحت بدن باشد بايد آن را حفظ كند و اگر از صحت بدن محروم باشد بايد آن را بدست