فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٥٦ - ع
مداخله در كار ندارد. زيرا دليلى بر بقاء او بوكالت تا حين اعلام وجود ندارد.
(كليات حقوقى ص ٢٢٣)
عُزلَت
- (اصطلاح عرفانى) عزلت گوشهگيرى و كنارهگيرى و بر كنار شدن و منفصل شدن و مشايخ طريقت عزلت و خلوت و انقطاع و انزوا را از آن جهت اختيار كردهاند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند كه هر حجابى كه بر روح انسانى رسد او را از مشاهده جمال مولى محجوب گرداند.
عزلت سالكان بود بجسد
عزلت عارفان بهوش و خرد
آن بود عزلت جسد كه مدام
بگسلى از همه چه خاص و چه عام
در، بر اهل زمانه در بندى
جا بجز كنج خانه نپسندى
تا نفرسايى از دخول و خروج
لب بياسايى از كلام فضول
بمقالات خلق دم نزنى
بملاقاتشان قدم نزنى
خسرشان عين سود انگارى
بخلشان محض جود پندارى
كل من كان يؤثر العزلة
حصل العزلة بلا مهلة
چون بود عزلتت ز صحبت به
پا ز صحبت به كنج عزلت نه
عزلت آمد كليد گنج شهود
عزلت آمد علاج رنج وجود