فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٢١ - نكته
نوع قلمى كه نوشته شود و بهر نقش كه منقش شود ريشه همه آنها خط مستقيم بود كه قطر دايره است و خط مقوس كه محيط دايره است يعنى دو نوع حروف اصلى است يكى مستقيم و ديگر مقوس و ساير حروف مركب از آنها بود.
بطور تفصيل راجع به كتابت و انواع خطوط بحث شده است.
(رجوع شود برساله پنجم از رسائل اخوان ص ١٦٣- ١٦٥) در اصطلاح عرفانى مراد از حروف حقايق بسيطه اعيان است.
(اصطلاحات شاه نعمت الله ص ١٦) ارباب علوم غريبه گويند الف حرف عرش بود و باء حرف كرسى. و زحل را حرف جيم بود و همين طور بترتيب تا قمر و حرف بر انواع بود بعضى از راست به چپ بود و بعضى از چپ براست بود و حروف عربى ٢٨ حرف بود مطابق منازل ماه نيم آن مطابق يا نيم كره فوق زمين بود و نيم آن موافق با نيم كره تحت الارض است.
حُرُوفِ اصَمّ
- (اصطلاح علوم غريبه) شانزده حرف را اصم ميدانند يعنى غير مصوت كه عين، غين، نون، دال، ميم، قاف، ذال، زاى جيم، ضاد، طاء، واو، لام، ظاء الف باشد.
(از رسائل ص ١٢ ...) منظور اين است كه اين حروف بواسطه.
ضمه كه واو كوچك و فتحه كه الف كوچك و كسره كه ياء كوچك است تلفظ ميشود.
يعنى اين چند حرف مصوت همه حروفاند
حُرُوفِ إبدال
- (اصطلاح ادبى) حروف ابدال حروفى هستند كه تبديل شوند به حرفى ديگر و يا مبدل از حرفى ديگر باشند و آنها هشت حرف يا بقولى نه حرفند (باضافه هاء مبدل از تا) مانند «رحمة نعمة».
مجموع آن حروف عبارتند از «هدأت موطئا» تفصيل آن ١ همزه مبدل از واو و يا اگر بعد از الف زائده باشد مانند، كساء و در اسم فاعل مانند بائع.
قائم».
و بعد از الف زائده در جمع تبديل به يا شود و روا باشد كه به همزه تلفظ شود مانند «قلائد. صحائف: صحايف عجائز.
عجايز» و همين طور دومين حرف لين بدل به همزه شود مانند «نيف كه در جمع نيايف» گويند و «اول: اوائل» شود و «سيد» كه «سيايد» شود و هر گاه دو حرف لين پهلوى هم باشند و يكى از آنها تبديل به همزه شده باشد آن همزه تبديل به ياء شود در كلمه كه لام الفعل آن اعلال شده باشد مانند «قضيه: قضايا» كه اصلش «قضائى» قضا آ بوده و همزه تبديل بياء شده است و هر گاه دو همزه جمع شوند و دومى ساكن باشد اولى تبديل شود بحرفى از جنس حركت همزه ما قبل مانند «امن» كه «آمن» شده است و «أأمَنَ» كه «آمَنَ» شده است.
الف ما قبل مكسور تبديل بيا شود و همين طور الفى كه بعد از ياء تصغير باشد مانند «غزال» كه ميشود «غزيل» و واو ما قبل مكسور قلب بيا شود.
در افعالى كه واو وسط كلمه باشد و ما قبل آن مفتوح باشد قلب بالف گردد و