فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٠٥ - ص
شريعت بيان است و حقيقت عيان، مصطفى هم صاحب بيان است و هم صاحب عيان، تا حقيقت و شريعت در بنده مجتمع نشود، دار السلام وى را جاى و منزل نشود، «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ».
بهر حال كه باشند و بهر صفت كه روند سلام قرين حال ايشان و رفيق روزگار ايشان باد.
صراط، مستقيم را بدايتى است و نهايتى است، بدايت سنت و جماعتست و نهايت، انس يافت و دوام مشاهدت.
سنت و جماعت آنست كه آيات و اخبار صفات، نادر يافته بجان و دل قبول كنى و به تصديق و تسليم پيش آيى، هر كه از در تسليم و تصديق درآيد، وى را از سه شربت يكى دهند: يا شربتى دهند از معرفت، تا دل وى بحق زنده گردد، يا زهرى دهند كه نفس اماره در زير قهر او كشته گردد، يا شرابى دهند كه جان از وجود او مست و سر گشته شود.
و از اينجا يافت حقيقت و انس صحبت آغاز كند، لذت خدمت و حلاوت طاعت بيابد، سرور معرفت در پيوندد، بر اوج مناجات رسد.
اى دوست بجملگى ترا گشتم من
حقا كه درين سخن نه زرق است و نه فن
گر تو ز خودىخود برون جستى پاك
شايد صنما بجاى تو منستم من