فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٠٩ - س
عمرى و رقبى از اين حيث خاصند.
(كليات حقوق ص ٣٤١) رجوع شود به رقبى، عمرى سكنى
سُكُون
- (اصطلاح فلسفى، عرفانى و ادبى) سكون در اصطلاح فلسفه يعنى عدم الحركة و مقابل حركت است از باب تقابل عدم و ملكه و ساكن مقابل متحرك است و بنا بر اين مجردات نه متحركاند نه ساكن زيرا شأن آنها متحرك بودن نيست كه سكون درباره آنها صادق باشد.
متكلمان گويند: سكون عبارت از استقرار در زمان است كه حركت در آن واقع ميشود و بنا بر اين تعريف، سكون ضد حركت است.
شيخ الرئيس گويد: «اما السكون فعدم فعل لا فعل» كه همان عدم الحركة باشد.
(از شفا ج ١ ص ٤٨، ١٠٩) بعضى در تعريف سكون گفتهاند كه عبارت از دو كون است در دور زمان در يك مكان و كون در آن دوم در مكان اول و حركت مقابل آن يعنى كون دوم در آن دوم در مكان دوم را حركت ميگويند.
(از دستور ج ٢ ص ١٧٢ و رجوع شود به شفا ج ١ ص ٤٨- اخوان ج ٣ ص ١٤٥) اين اصطلاح معنى اخلاقى نيز دارد و آن بود كه نفس در خصومات يا محاربات كه جهت حفظ حرمت دين و ملت يا حشمت نفس عصبيت ضرورت شود خفت ننماينده و اين را عدم طيش نيز گويند.
(از اخلاق ناصرى ص ٧٦ و رجوع باخلاق جلالى ص ٦٢ شود) نزد عرفا آرامش و ضد حركت است و كنايت از آرامش در كنف عنايت حق است كه از نتائج توكل است.
ابو العباس گويد: «السكون الى مألوفات الطبايع يقطع بصاحبها عن بلوغ درجات الحقائق».
و گفتهاند «من سكن الى غير الله تعالى، اهمله تعالى و تركه و من سكن الى الله تعالى قطع عليه طريق السكون الى شىء سواه».
(طبقات ص ٤١٩) نزد ادباء از صفات حروف است و در مقابل حركت است و آن بىحركتى است و ادباء عرب گويند ابتداء به ساكن محال است.
سَكينَه
- (اصطلاح عرفانى) سكينه بمعنى آرامش و وقار است كه در دل سالك بعد از وصول اطمينان خاطر بحق حاصل ميشود بحكم «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» (از شرح منازل ص ١٤١)
سَلاقا
- (اصطلاح نجومى) روز پنجشنبه چهل و يكم فطر بود و بدين روز عيسى از ميان شاگردان سوى آسمان برآمده و وعده داد كه فارقليط را بفرستد و اين نام روح القدس است.
(از التفهيم ص ٢٥٠)
سُلاقا
- (بضم سين).
سَلاسَت
- مقابل لزوجت است و نزد شعراء آنست كه در نظم روانى بحدى باشد كه در اداى آن هيچ گرفتگى نبود از جهت لفظ (از كشاف ج ١ ص ٧٣٣).
سَلامَت
اصطلاح عرفانى) مقام امن است كه فرمود. «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»