فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٦٥ - د
در كيمياى سعادت است. اول جادوئى دنيا آنست كه خويشتن را بتو نمايد چنانكه تو پندارى كه وى ساكن است و يا قرار گرفته است و حال آنكه وى جنبانست و بر دوام از تو گريزانست، و لكن بتدريج و ذره ذره حركت مىكند.
و مثل وى چون سايه است كه در وى نگرى ساكن نمايد و وى بر دوام همىرود و معلومست كه عمر تو همچنين بر دوام مىرود ديگر سحر وى آنست كه خويشتن بتو دوستى نمايد تا ترا عاشق كند و آنگاه ناگاه از دوستى تو بدشمنى تو بدل شود، چون زنى نابكار كه مردان را بخويشتن غره كند تا عاشق كند و آنگاه بخانه برود و هلاك كند.
(از كيمياى سعادت ص ٧١) حضرت مصطفى فرمود
«الدنيا ملعونة، ملعون ما فيها الا ذكر الله عالما او متعلما؟»
اين دنيا سراى بينوائى است، دولت بيدولتى است، طبل ميان تهى است، بساط فرو مايگى است، روى معرفت سياه كند، جامه عصمت چاك كند.
خبر ندارى كه اين دنياى دنى ديريست تا به مثال عروس آراسته بر طارم طرارى نشسته و از شبكه شك بيرون مىنگرد و با تو مىگويد:
من چون تو هزار عاشق از غم كشتم
نابوده بخون هيچ كس انگشتم