فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٧٤ - س
بدو نيم كن، وانگه هر دو را جمله كن.
و هندوان را ديگر قسمت است، و او را مهورت خوانند و شبانروزى سى مهورت بود هر يكى دو كهريان.
ساعَت
- اين كلمه از اصطلاحات فلسفه اسلامى است و مأخذ آن قرآن است چنانكه در قرآن از روز قيامت تعبير بساعت شده است «يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها» و قيامت را از آن جهت ساعت گفتهاند كه «يسعى اليها النفوس» نه بقطع مسافت مكانى بلكه بقطع انفاس زمانى و بحركت جوهريه ذاتى و توجه غريزى الى الله و ملكوت او در ضرورت مرگ پس كسى كه بميرد «وصلت اليه ساعته و قامت قيامته» آن ساعت قيامت صغرى است بقياس به قيامت كبرى كه ساعات انفاس راست مانند قياس ايام ساعات.
(از اسفار ج ١ ص ١٧٢) بهر حال منظور از ساعت در اخبار و روايات و آيات روز رستاخيز است و مأخوذ از قرآن كريم است كه فرمودند:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ ... لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً.
وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها در حديث است كه
بعثت و الساعة كهاتين
و بانگشت سبابه و وسطى اشارت فرمودند (از تاريخ بلعمى ص ٢٨)
ساعِد
- (عرفانى) ساعد نزد صوفيه صفت قوت را گويند و نيز گفته شده است كه ساعد كنايت از قدرت محض است (كشاف ص ٦٦٠)
ساغَر
- (اصطلاح عرفانى) مراد از ساغر، دل عارف است كه آن را خمخانه و ميخانه و ميكده گويند و گفته شده است كه ساغر چيزى است كه در وى مشاهده انوار غيبى شود و سكر و شوق را هم اراده كردهاند.
(كشاف ص ١٥٥٧ رياض العارفين ص ٤٠) شاه نعمت الله گويد:
گر نه مى ساغر است و ساغر مى
در حقيقت بگو كه ساغر چيست.
نزد ما موج و بحر هر دو يكى است
بجز از آب عين مظهر چيست.