فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٧٣ - د
و اگر سبز شود يا سياه، سه دينار بود. و اگر بر تن بود نيمى از آنكه بر روى بود، لازم آيد.
و زن در ديت اعضا با مرد يكسان بود، تا آنگاه كه به سيك ديت رسد، چون به سيكى رسيد با نيمه ديت وى برند.
و ديت اعضاء بندگان بحساب قيمت ايشان باشد، تا كه بر ديت آزاد زايد نگردد. اگر زيادت شود، بر آن برند.
و كسى را كه در اقامت حدود و آداب كشته شود وى را ديت نباشد.
(معتقد الاماميه ٤٨٧، ٤٩٣)
دِيد
- (اصطلاح عرفانى) ديد در اصطلاح اعتقاد را گويند كه از مقام تفرقه سر بر كرده باشد و ديده، اطلاع الهى را گويند در تمام احوال از خير و شر (اصطلاحات فخر).
انصارى گويد:
آن ديده كه او را ديد بملاحظه غير او كى پردازد، آن جان كه با او صحبت يافت با آب و خاك چند سازد.
خود كرده در حضرت مشاهدت، مذلت حجاب چند برتابد، والى بر شهر خويش در غربت عمر چند بسر آرد:
مسكين او كه او را به صنايع شناخت، او كه او را از بهر نعمت دولت داشت، بيهوده او كه او را به جهت خود جست، او كه به صنايع شناسد، به بيم و طمع پرستد:
او كه او را از بهر نعمت دوست دارد، روز محنت بر گردد، او گه بخويشتن جويد نايافته يافته پندارد، اما عارف او را هم بنور او شناسد، از شعاع وجود عبارت نتواند، در آتش مهر مىسوزد و از ناز باز نمىپردازد (از عده ج ٣ ص ٦٤١).
دير
- (اصطلاح ذوقى) دير محل و موقف عبادت راهبان و راهبات است و در اصطلاح عرفا و متصوفه معانى چند دارد، از جمله: عالم انسانى را گويند.
(اصطلاحات فخر).
عراقى گويد:
در حرم ذكر بت اى ديرنشين خاص تو نيست
لله الحمد كه اين زمزمه عامست اينجا