فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٥٣ - نكته
مجاز؟ علائمى مقرر گرديده كه آنها را علائم حقيقت گويند. اين علائم عبارتند از تبادر- عدم صحت سلب- اطراد- استقراء صحت استثناء:
١- تبادر: لفظ در حال تجرد از قرائن صارفه، در معنى حقيقى خود ظهور دارد، پس هر معنائى كه از لفظ مجرد ظاهر و بذهن مستمع متبادر گردد آن معنى معناى حقيقى آن خواهد بود.
٢- عدم صحت سلب چنانچه لفظ در معنى حقيقى خود استعمال شده باشد، سلب معنى مزبور از آن غير ممكن خواهد بود مثلا اگر كلمه اسد در حيوان مفترس استعمال شود، نمىتوان عنوان اسد بودن را از آن سلب نموده و گفت هو ليس باشد ولى اگر در رجل شجاع استعمال گردد ميتوان عنوان اسد بودن را از آن سلب نموده و گفت هو ليس باشد.
پس عدم صحت سلب علامت حقيقت و صحت سلب علامت مجاز ميباشد.
٣- اطراد: هرگاه لفظى كه در مقابل معنائى استعمال گرديده بر تمام معانى مشابه و افرادى كه با آن معنى جهت مشتركه دارند شامل و در آنها مطرد گردد اين اطراد دليل حقيقت و عدم آن دليل مجاز خواهد بود.
مثلا كلمه اسأل لفظى است كه وضع شده براى پرسش از كسى كه اهليت جوابگوئى داشته باشد، بنا بر اين هرگاه اين سؤال از زيد كه اهليت جوابگوئى دارد بعمل آيد يعنى مثلا گفته شود: اسأل زيدا در اين صورت كلمه اسأل در موضوع له خود استعمال گرديده و دلالتش دلالت حقيقى خواهد بود زيرا همان طورى كه اسأل زيدا صحيح ميباشد اسأل عمروا اسأل خالدا و هكذا ... نيز صحيح است يعنى كلمه مزبوره در تمام معانى مشابهه مطرود و قابل استعمال ميباشد لكن اگر كلمه مزبوره در قريه استعمال شود مثلا گفته شود اسأل القريه اين استعمال- استعمال مجازى خواهد بود زيرا در اين صورت كلمه مزبوره فقط در مورد قريه جايز الاستعمال ميباشد و در موارد مشابهه مانند بستان. و حجره مطرد نمىگردد يعنى نمىتوان و اسأل البستان يا و اسأل الحجره نيز گفت. پس اطراد علامت حقيقت و عدم آن علامت مجاز است.
٤- استقراء تفحص در احوال جزئيات كثيره كه براى پيدا كردن حكم كلى بعمل مىآيد استقراء ناميده ميشود اين استقراء در الفاظ از علائم حقيقت است مثلا براى دانستن اينكه فعل امر حقيقت در وجوب است يا ندب؟ يكايك صيغ مختلفه فعل امر را تا آنجائى كه مقدور است از نظر گذرانيده و پس از مشاهده اينكه اعم اغلب آنها حقيقت در وجوب هستند طبيعة اين حكم كلى بدست مىآيد كه هر فعل امرى حقيقت در وجوب ميباشد.
٥- صحت استثناء: در الفاظى كه صلاحيت افاده عموم دارند، صحت استثناء از آنها دليل حقيقت و عدم آن دليل مجاز است مثلا در جمعهاى محلى با لام، چون استثناء از آنها در همه احوال صحيح ميباشد لذا دلالت آنها بر عموم دلالت حقيقى است مثل جاءني الرجال الا زيدا بر عكس مفردهاى محلى با لام با اينكه احيانا بر عموم دلالت ميكنند ولى چون استثناء از آنها حائز نمىباشد لذا دلالت آنها بر عموم من باب دلالت