فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٥١ - ابو ريحان گويد
بود، و فقاع حرام است، و اجرت بر كارهاى حرام حرام است. و بر عبادتى كه بدان تكليف كرده باشند اجرت گرفتن حرام است.
و حجت بر كسى كه [خوردن] روباه و كفتار را [روا] ميدارد بعد از اجماع اين طائفه آنست كه روايت كرده است ابو هريره از رسول ص:
«كل ذى ناب من- السباع حرام»
، يعنى: هر چه خداوند دندان نيش است از سباع حرام است.
و در سوسمار حجت بر وى آنست كه بزمينى فرود آمدند كه در آنجا سوسمار بسيار بود. ايشان سوسمار بگرفتند و روايت كردهاند كه اصحاب رسول ص مىپختند. رسول ص فرمود:
«ما هذا؟»
چيست اينكه ميپزيد؟ گفتند: «ضباب اصبناها»، سوسمار است كه گرفتيم.
رسول ص فرمود:
«ان امة بنى اسرائيل مسخت فى هذه الارض دوابا و انى لاخشى ان يكون هذه فاكفئوا القدور»
، يعنى:
گروهى را از بنى اسرائيل در [اين] زمين مسخ كردهاند با دواب، و من ميترسم كه ايشان اين سوسماران باشند. ديكها را بريزيد! ايشان چون اين سخن را از رسول بشنيدند، ديكها همه بريختند.
و در نبيذ حجت اينست كه:
«كل مسكر حرام»
، يعنى: هر چه مستكننده است حرام است. و در روايتى ديگر:
«ما اسكر كثيره فقليله حرام»
، يعنى: هر چه بسيار او مست كند، اندك او حرام بود.
و در فقاع حجت بر تحريم وى آنست كه روايت كردهاند كه جمعى از [مردم] يمن گفتند: «يا رسول الله ان لنا شرابا نتخذوه من القمح و الشعير»، يعنى ما را شرابيست كه از گندم و جو ميسازيم. رسول ص فرمود:
«غبيراء»
گفتند: «نعم يا رسول الله»، رسول فرمود سه بار:
«لا تطعموها»
، مخوريد آن را، [مخوريد آن را!].
و در حديث ديگر فرمود:
«من لم يتركها فاضربوا عنقه!»
يعنى: هر كه دست از خوردن آن برندارد، گردن وى بزنيد.
ابو عبيده از زيد اسلم روايت كرد كه سكر كه غبيراء است و سكر كه در لغت عرب خاص است به فقاع.
و ابن حنبل از حمزه روايت كرده است كه غبيراء كه رسول ص از آن نهى فرموده است فقاع است.
و گوشت خر، و گوشت اشتر، حرام نيست، اما در غايت كراهت است، براى آنكه اصل اباحت است، و منع محتاج دليل است.
و آنچه در تحريم وى روايت كردهاند اخبار آحاد است، عمل بدان در شريعت جائز نيست. و درين كه خداى تعالى فرموده است: «وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً»، يعنى: اسب و استر و درازگوش از براى آن آفريد تا بر نشينند، و شما را زينتى باشد بر نشستن. و زينت مانع نباشد از انتقاع خوردن و غير آن، بدليل آنكه رواست بار بر نهادن، و اگر چه ذكر اين نكرده است.
و در حديثى ديگر فرموده: «من لم» و روا بود انتقاع گرفتن به پشم مردار، و دندان و ظلف وى.
و گوشت كشتار چون بر آتش نهند با هم جهد، و گوشت مردار پهن شود و ماهى مرده در آب اندازند بر سر آيد، و ماهى گرفته بزير آب فرو رود.