فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٣٩ - ع
و آمريت و موليت.
نزد عرفا عتاب ملامت كردن را گويند.
خواجه گويد: مقصود تو از دوست عتاب او با تست نه خطاب تو با اوست، تا قصة عشق دراز كند و زمانى با دوست راز كند، حكايت از گذشته خطاست و شكايت از دوست نه سزاست.
و بعضى گويند مراد از عتاب، عتاب با نفس است در كارهاى بد كه او را باز دارد و ملامت كند از آنها.
(كشاف ص ٩٥١- رسائل خواجه ص ١١٦).
عِتق
- (اصطلاح فقهى) مقابل حراست و آزاد كردن برده باشد كه يكى از مستحبات مؤكده است.
(از قواعد شهيد ص ٢٤) و فى عبارات التحرير مثل:
انت عتيق او عتق خلاف و لا عبرة بغير ذلك من الا الفاظ صريحا كان مثل ازلت عنك الرق او فككت رقبتك او كناية مثل انت سايبه و كذا لا عبرة بالنداء مثل يا حر و يا عتيق و ان قصد التحرير بذلك كله و فى اعتبار التعين للمعتق و يشترط بلوغ المولى و رشده و قصده التقرب به الى الله و كونه غير محجور عليه بفلس او مرض فيما زاد على الثلث و الاقرب صحة مباشرة الكافر و كونه محلا بالنذر لا غيره و لا يقف العتق على اجازة المالك بل يبطل عتق الفضولى و لا يجوز تعليقه على شرط ...
(از شرح لمعه ج ٢ ص ١٥٦، ١٥٨)! در معتقد الاماميه آمده است:
عتق صحيح نباشد الا از كسى كه تمام عقل باشد، و كسى را برو ولايتى نباشد كسى وى را بر آن اجبار نكرده باشد. و بآن كه حجرش كرده باشند، و مختار باشد، قصد آن كرده باشد كه آزاد كند، و لفظى كه صريح باشد آن را بگويد، و از شرط دور باشد، الا در نذر كه بآن شرط باشد، و آزاد كردن مسلمانى باشد [يا كسى] كه در حكم اسلام باشد.
و چون اين شرائط حاصل باشد، بىخلافى عتق صحيح باشد.
و اگر بر خلل باشد، در صحت وى خلاف است. اگر كسى دعوى صحتش كند، دليل برو بود.
و چون نيمى از بنده خود آزاد كند، يا بيشتر، يا كمتر، تمام آزاد شود و اگر مشترك باشد، و نصيب خود آزاد كند، پس اگر توانگر باشد، بفرمايند وى را تا باقى را بخرد. و چون بخرد، آزاد شود.
و اگر درويش باشد، در باقى قيمتش كار فرمايند.
و آزاد كردن در مرض موت از اصل تركه باشد، اگر واجب باشد، و اگر نه، از ثلث تركه باشد. و اگر تبرعا آزاد كرده باشد، و غير از وى مالى ديگر ندارد، ثلثش آزاد باشد. و باقى را كار فرمايند.
و روا نباشد در كفارت نابينا و گنگ آزاد كردن.
و تدبير آزاد كردن بنده است بعد از وفات. و شروط او شروط عتق است.
روا بود فروختن وى بعد از آنكه نقص تدبيرش كند.
و مكاتبت: بنده را با بهاى معلوم با خود فروختن است، و آن دو گونه است:
مشروط، و غير مشروط.
مشروط آنست كه شرط كند در بيع كه هر وقت كه از اداى ثمن عاجز شود، در