فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٧٤ - ع
عقلى است كه آن رب النوع آنست و مدبر طلسم آنست «ذو عناية باشخاصه» و بنا بر اين عدد قوا هر عقلى باندازه انواع جسمانيهاند. عقول نزد آنها دو دستهاند يكى قواهر اعلون كه در سلسله طوليهاند و دوم ارباب اصنامند كه در سلسله عرضيهاند و آنها صواحب انواع جرميهاند كه مثل افلاطونى نامند.
و بالاخره حكماء اشراق در ترتيب نظام وجود گويند. از نور الانوار كه واجب الوجود است نور دوم كه نور اقرب است صادر شده و نور دوم را جهات متعدد است يكى توجهش بذات نور الانوار و ديگر توجهش بذات خود يكى از اشراق نور الانوار بآن و ديگرى مشاهده او نور الانوار را يكى جنبه نقص و فقر و امكانش و ظلمتش و ديگر از جهت نورانيت او بغيرش و در نتيجه از نور اقرب نور دوم از جهت مشاهدهاش ذات حق را و از جهت مشاهده خودش نفس و در نور دوم جهات مضاعف ميشود يكى از جهت شهودش بلا واسطه ذات حق را و ديگر شهودش با واسطه نور اقرب و يكى از جهت امكان و شهودش نفس خود را و ديگر از جهت اشراق نور الانوار بر او و همين طور انوار طوليه و عرضيه صادر شده است.
(از شرح مواقف ج ٢٥٦٧- مجموعه دوم مصنفات ص ٩١، ١٣٨، ١١٤- اسفار ج ١ ص ٢٩٢، ٢٩٣، ٣١٠، ٣١٥- ج ٣ ص ٥٧، ٣٥٠- ج ٤ ص ٣١ مبدأ و معاد صدرا ١ ص ١٤١- رسائل ص ١٦١ مشاعر ص ٩٧ ص ٣٢١- تفسير ص ١٧٠٠، ١٤٤٨، ١٦١٨، ١٦٠٠). ارسطو گويد عقل بر سه قسم است عقل هيولانى، عقل بالملكه و عقل فعال وى گويد براى هر حيوانى عقل مفارقى است و در بعضى از حيوانات آن عقل اظهر و ابين است و در بعضى اخفى است و نفس انسانى را دو قوت است يكى قوت عامله و ديگرى قوت عالمه و قوت عالمه نفس منفك از قوت عامله نيست و بالعكس.
عقل يعنى خرد و در اصطلاح حكما قوه مدرك كليات را عقل گويند و گاه نفس ناطقه را گويند و مراتب و تعداد عقول در محل خود بيان شده است.
خواجه گويد «العقل آلة العبودية» در كلمات بابا طاهر است كه «العقل سراج العبودية» كه بدان حق از باطل امتياز گذارده شود و طاعت از معصيت جدا شود و علم از جهل ممتاز گردد.
قيصرى گويد: روح انسان را از جهت تعقل ذات و موجد خود و تعيين آن به تعين خاص و مقيد كردن آنچه ادراك كند عقل گويند.
و بعضى گفتهاند «العقل آلة التميز» كه مراد عقل معاش است نه آن مرتبت كه فوق قلب است.
و بعضى گفتهاند «انتهاء العقل الى الحيرة و انتهاء الحيرة الى السكر» كه بشهود ربوبيت سالك عقل خود را گم كند و متحير شود.
عقل دو قسم است يكى عقل معاش كه محل آن سرست و ديگر عقل معاد كه محل آن دل است.
(از اسرار القلوب- شرح گلشن راز ص ٤- اسرار التوحيد ص ٢١٥- شرح