فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٣٢ - ع
محيط غير محاط و محاط غير محيط و محاط و محيط هر سه نمود و هو لشيخنا بهاء الدين عطر الله مرقده و نور مضجعه
اى دو عالم بيك امر از تو تمام
كاينات از تو بتنسيق و نظام
هر چه بر خواست از اين تسع بساط
و آنچه پيداست از اين هفت رباط
همه از جود تو دارند وجود
پيش ذاتت بركوع و بسجود
چون بهستى ز تو در آثاريم
چشم بر لطف عميمت داريم
نزد اهل خرد و اهل عيان
حرف جيم و عدد اوست چه جان
يعنى اسماء حروف ار نبود
سر دعوات مقر نشود
اثر اسم بهر اندازه
گر بخوانند بهر آوازه
هيچ شك نيست كه در اسرع حال
باجابة برسد بىاهمال
كنج اسماى الهى حرف است
گوهر مخزن شاهى حرف است
سى و شش حرف كه در گفت و شنيد
كس بپايان رموزش نرسيد
اثرش نامتناهى بدوام
منتفع زو چه خواص و چه عوام
شارع عالم خاص جبروت
فاتح عالم ملك لاهوت
سر ناسوت از آن در خطر است
جان لاهوت از ان در حذر است
نطق هر ذره از آن در قال است
داند آن هر كه ز اهل حال است
بس اثرهاست در اين عالم خاك
كه كند اهل معانى ادراك
هر چه پيداست در اين دير دو راه
نيست بىجلوه اسماء الله