فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٣١ - ابو ريحان گويد
شجاع، اى مار باريك دراز. و هشتم صورت سفينه، اى كشتى. و نهم صورت كاس، اى جام. و نيز او را باطيه خوانند و دهم صورت غراب، اى كلاغ و صورتهاى اينان چون نامهاى ايشانست. و يازدهم صورت قنطورس. و اين نيم مرد است و نيم اسب همچون رامى. و قنطورس بر چنين صورتهاى مركب افتد بزبان يونانى و صورت دوازدهم سبع است، اى شير.
و مرد قنطورس دستهاى او را گرفته دارد و از جاى برداشته و سيزدهم صورت مجمره، چون عودسوزى است. و چهاردهم إكليل جنوبى، اى افسر. و پانزدهم صورت حوت، اى ماهى. و همچون خويشتن است.
و هر گه كه بصورتهاى شمالى فكه گوئى و او را اكليل نخوانى، بدين اكليل از ياد كردن جنوبى مستغنى شوى.
و نيز چون بصورتها بروج سمكه گوئى، اين را حوت بس بود. چون او را حوت نام كنى اينجا حوت جنوبى بايد گفتن، تا اين از آن پيدا شود.
اين بعدد و اندازه يكسان نيست. و گاه از صورت ستاره چند بيرون بماند، و بدان صورت منسوب كنند. و نام ايشان بيرون از فلان صورت باشد. و بدين جدول عدد ستارهاى اين صورتهاست، تا اندر يافته آيد و ياد داشته.
و جمله ستارگان كه اندر صورتهاى جنوبىاند سيصد و شانزده ستاره است.
از اندازه نخستين هفت، و ز دوم هجده، و ز سوم شصت و دو، و ز چهارم صد و شصت و پنج، و ز پنجم پنجاه و چهار، و ز ششم نه، و ابرى يكى.
گروهى از مردمان خاصه از دشتيان نامهاى دارنه مر ستارگان را چنانك ايشان را تصوير و تشبيه اوفتد. و اندر روزگار ما آنچ تازيان نام كردند معروفتر است. پس ما آنچ از آن پيداتر و مشهورتر است ياد كنيم. نخست اندر خرس كوچك، پس بر سر دنبال او ستارهايست روشن از اندازه سوم، او را جدى خوانند، و تفسير او بزك. و او را بجاى قطب شمال دارند.
زيرا كه بزمانه ما هيچ كوكبى روشن بقطب از وى نزديكتر نيست. و ز بهر آنك بحس همچون ايستاده است او را بطلب قبله نماز و راست كردن او بكار دارند.
و فرقدان دو ستاره روشنند بر سينه خرس كوچك. و ز دنبال او با ديگر ستارگان سخت خرد شكلى همىآيد همچون هليله و گروهى او را ماهى نام كنند. و آنك چنين داند كه قطب اندر ميان اوست، او را تير آسيا نام كند، زيرا كه بر خويش همىگردد. و جمله ستارگان خرس كوچك را بنات النّعش خرد خوانند، زيرا كه نهادشان مانند نهاد آن هفت روشن است كه ايشان را بپارسى هفت اورنگ و بتازى بنات النّعش بزرگ و قطب را بايشان قطب بنات النعش خوانند. اما نعش آن چهاراند كه بر مانند كى تخت چهار سواند.
و بنات آن سهاند كه بر درازا، نه راست نهاده است. و آنكه بر سر دنباله است از اين سه وز نعش دورتر او را قائد خوانند.
و آنك بر ميانست نام او عناق. و بپهلوى او بر ستارككى است خرد نام او سها، و هر چند خرد است چشم را پيداست. و آنكه بر اين دنبال است او را جون خوانند. و زير بنات النعش بر پايهاء خرس بزرگ ستارگان خرداند دوگان