فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٢٤ - پاره از اصطلاحات تركيبى
صورت خوبى بود ناز آورد
صورت چنگى بود ساز آورد
صورت محتاجى آرد سوى كسب
صورت بازو ورا آرد غضب
اين ز حد و اندازهها باشد برون
داعى فعل از خيال گونهگون
بىنهايت كيشها و پيشهها
جمله ظل صورت انديشهها
بر لب بام ايستاده قوم خوش
هر يكى را بر زمين بين سايهوش
صورت فكر است بر بام مشيد
وان عمل چون سايه بر اركان پديد
فعل بر اركان و فكرت مكتتم
ليك در تأثير و وصلت دو بهم
آن صور در بزم كز جام خوشيست
فايده آن بىخودى و بىهشيست
صورت مرد و زن و لعب و جماع
فايدهاش بىهوشى وقت وقاع
صورت نان و نمك كان نعمت است
فايده آن صورت بىصورت است.
در مصاف آن صورت تيغ و سپر
فايدهاش بىصورتى يعنى ظفر
مدرسه تعليم صورتهاى وى
چون بدانش متصل شد گشت طى
اين صور چون صورت بىصورتند
پس چرا در نفى صاحب نعمتاند
اين صور دارد ز بىصورت وجود
چيست پس بر موجد خويشش جحود
خود از او يابد ظهور انكار او
نيست غير عكس خود اين كار او
صورت ديوار و سقف هر مكان
سايه انديشه معمار دان
فاعل مطلق يقين بىصورت است
صورت اندر دست او چون آلت است
گهگه آن بىصورت از كتم عدم
مر صور را رو نمايد از كرم
تا مدد گيرد از و هر صورتى
از كمال و از جمال و قدرتى
باز بىصورت چو پنهان كرد رو
آمدند از بهر كد، در رنگ و بو
صورتى از صورت ديگر كمال
گر بجويد باشد آن عين ضلال