آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ٩٥
بپردازم، نداشتم. حضرت تبسّم نمود و اظهار ناراحتى نكرد.[١]
گاهى نيز در اين مطايبات، مقابله به مثل مىكردند، يعنى به شوخىكننده پاسخى مناسب مىدادند. براى مثال روزى پيامبر ٦ و حضرت امير ٧ خرما مىخوردند. هر خرما كه پيامبر ٦ مىخورد، دانهاش را نزد حضرت امير ٧ مىنهاد. وقتى خرماها تمام شد، همه دانهها نزد ايشان بود در اين هنگام پيامبر ٦ فرمود: هر كه دانه او بيشتر است، پرخور است. حضرت امير ٧ نيز پاسخ داد: هر كه خرما را با دانه خورده، پرخور است. پيامبر ٦ خنديد و هديهاى به ايشان داد.[٢]
همچنين روزى على ٧ در مسجد نماز مىخواند. شخصى بلندقد به شوخى نعلين آن حضرت را برداشت و در جاى بلندى نهاد و خود در كنار ستونى به نماز ايستاد، ايشان كه چنين ديد، قدرى مكث كرد تا او به تشهّد نشست. آن گاه جلو آمد، ستون مسجد را برداشته و دامن لباس او را در زير ستون نهاد و نعلين خود را برداشت و آهنگ رفتن كرد. آن مرد نماز را تمام كرد. همين كه خواست برخيزد، ديد لباسش زير ستون است، به امام التماس كرد تا او را نجات داد.[٣]
حدود مزاح و شوخى
مزاح و شوخى در حدّى كه موجب ازبينرفتن اندوه و شادكردن مؤمن باشد و به گناه، زيادهروى، جسارت و سخنان خلاف ادب كشيده نشود، كارى پسنديده است؛ آنچه در اين باره از پيامبر اسلام و اولياى معصوم
[١] - محجة البيضا، ج ٥، ص ٢٣٥ و بحارالانوار، ج ١٦، ص ٢٩٦.
[٢] - همان، ص ٣٢٥.
[٣] - خزائن، نراقى، ص ٣٢٦.