آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ١٧٩
و چون خشمگين مىشوند، درمىگذرند.
خداوند حكيم نفرمود، مؤمنان كسانىاند كه هرگز خشمگين نمىشوند، زيرا چنان كه گذشت، هرگز خشمگيننشدن دليل ضعف است، نه موجب ارزش و ستايش.
شخصى از رسول خدا ٦ پرسيد: «آيا اجازه مىدهى، آنچه را كه مىگويى، به عنوان حديث از شما نقل كنيم؟ چه در حال آرامش و چه در حال خشم؟ حضرت فرمود:
«اكْتُبْ فَوَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ لايَخْرُجُ مِنْهُ الَّا الْحَقَّ (وَ أَشارَ إِلى لِسانِهِ»[١]
بنويس، زيرا به حقّ آن كه مرا به رسالت برانگيخت از اين (به زبانش اشاره كرد) جز حقّ چيزى بيرون نمىآيد.
اينكه پيامبر ٦ نفرمود، من خشمگين نمىشوم، بلكه فرمود: به هنگام خشم نيز جز حقّ نمىگويم، بدين معناست كه آن حضرت هم خشمگين مىشد، ولى چنان بر نفس خود تسلّط داشت كه غريزه خشم، با همه شدّتى كه داشت هرگز نمىتوانست ايشان را از عمل به مقتضاى حقّ و عدل، منحرف كند و ما نيز بايد چنين باشيم.
انگيزههاى خشم و روشهاى درمان آن
براى مهار خشم و درمان آن، بايد انگيزههايى را كه موجب پيدايش خشم مىشود، بشناسيم. علل و عواملى كه ممكن است، زمينهساز خشم شوند يا آن را تشديد مىكنند بسيارند، ولى مىتوان آنها را به دو گروه كلّى تقسيم كرد:
[١] - محّجة البيضا، ج ٥، ص ٣٠٢.