آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ١٧٧
واكنش افراد در هنگام خشم سهگونه است: افراط، تفريط و اعتدال.
افراط در خشم به اين معناست كه به موازات اوجگيرى نيروى خشم در شخص، نيروى ارادهاش به ضعف و سستى مىگرايد، به طورى كه در حال خشم هيچگونه كنترلى از سوى عقل و ايمانش، بر تفكّر و عملكرد او اعمال نمىشود و او دربست در اختيار خشم خويش است؛ وقتى انسان به اين مرحله رسيد، نه خود آن اندازه بصيرت دارد كه بفهمد چه مىكند و نه ديگران مىتوانند با پند و اندرز خود، پرده ضخيم خشم را از برابر ديد او كنار بزنند، تا حقايق امور را چنان كه هست ببيند. نشانههاى عمومى خشم در حدّ افراط، عبارت است از:
رنگباختگى، ارتعاش و لرزش بدن، بىنظمى در انجام كارها، ضربان شديد قلب، اضطراب شديد و ناسزاگويى.
پيامبر اكرم ٦ فرمود:
«الغَضَبُ يُفْسِدُ الْإيمانَ كَما يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ»[١]
خشم، ايمان را تباه مىكند، چنان كه سركه عسل را.
و نيز امام صادق ٧ فرمود:
«الْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرِّ»[٢]
خشم كليد هر بدى است.
تفريط در خشم[٣] يعنى حالت ضعف و نداشتن نيروى خشم، به شكلى كه
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٢.
[٢] - همان، ص ٣٠٣.
[٣] - البته اين حالت( نداشتن خشم) را يكى از مراتب خشم ناميدن، از باب مسامحه در تعبير است و چون بيانعلماى بزرگوار اخلاق بدين منوال بود، ما نيز آن را بيان كرديم، و گرنه شايد شايستهتر بود گفته شود: بازتاب و عمل انسانها در برخورد با عوامل برانگيزنده خشم بر سه گونه است: يا اصلًا خشمگين نمىشوند، يا خشمگين مىشوند ولى جانب اعتدال و ميانهروى را از دست نمىدهند و به اسارت غريزه خشم در نمىآيند و يا خشمگين مىشوند و در اين جهت كارشان به افراط مىكشد، به طورى كه ديگر بر اعصاب خود مسلّط نيستند و اراده آنها، تابع خشمشان است.