آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ٢٢١
همچنين از امام صادق ٧ نقل شده كه پس از جدايى حضرت يعقوب از فرزندش يوسف، فرزند ديگرش «بنيامين» نيز از وى جدا شد. اين پيامبر بزرگ، روزى در حال مناجات به درگاه خداوند عرض كرد:
بار الها! دورى از يوسف و نابينايى، مرا كم بود كه بنيامين را نيز از من گرفتى؟ به او وحى شد: اى يعقوب! من اگر فرزندانت را ميرانده باشم، برايت زنده مىكنم و به تو بر مىگردانم، ولى، آيا به ياد دارى كه در فلان روز، گوسفندى كشتى و آن را كباب نموده با اهلت خوردى و به فلانى و فلانى كه همسايه تو و روزهدار بودند، چيزى ندادى؟[١]
كنايه از اينكه اين بلا به سبب بىتوجّهى تو به آن همسايه است.
|
اى كه بر مركب رهوار سوارى هشدار |
خر هيزمكش همسايه تپيده، به گل است |
|
|
آتش از خانه همسايه درويش مخواه |
كانچه بر روزن او مىگذرد، دودِ دل است |
|
آزار همسايه
آزاررساندن به ديگران (اعمّ از همسايهها و غير آنان و حتَّى آزاررساندن به حيوانات) از امورى است كه قبل از هر چيز با فطرت آدمى ناسازگار است و هيچ عقل سليمى آن را نمىپسندد. وقتى خداوند، بىتوجّهى به حال همسايگان را نوعى جرم تلقّى مىكند و چنانكه ذكر شد، پيغمبرى بزرگ را به خاطر آن مورد تنبيه قرار مىدهد، روشن است كه در پيشگاه او آزار به
[١] - مستدرك الوسائل، ج ٨، ص ٤٢٩.