آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ١٦٣
متأسفانه امروزه در كشورهاى غربى به رغم پيشرفتهاى علمى و صنعتى، خبرى از عواطف انسانى نيست و فقر عاطفى موجود، بحران معنوى بزرگى را پديد آورده و زندگى را با چهرهاى ماشينى، عارى از فروغ مهربانى و محبّت ساخته و به شكلى خشك و بىروح تبديل كرده است. انسان در اين جوامع خود را در ميان انبوهى از ماشين، تنها حسّ مىكند. نتيجه اين تنهايى، دلتنگى و عدم احساس تعلّق به غير در انسان غربى، افزايش روزافزون خشونت، قساوت و گسترش جرم و جنايت در اين كشورهاست. شايد نقل جملاتى از يك نويسنده مشهور غربى بتواند، دورنمايى از زندگى تاريك و بىفروغ مردم غرب را در دنياى مدرنِ تكنيك و صنعت به ما ارائه دهد. او مىنويسد:
«در سراسر كشورهاى مرفّه، فرياد عجز و لابهاى آشنا به گوش مىرسد:
ميزان خودكشى نوجوانان رو به افزايش است. الكليسم بيداد مىكند، افسردگى روانى همهگير شده، بربريّت و جنايت مد روز شده، ....
مددكارى اجتماعى و بهداشت روانى در همه جا رو به گسترش است ....
روانشناسى از مؤسّسه ملّى آمريكا ادّعا مىكند «روانپريشى ... جامعه آمريكا را كه آشفته، پريشان، متفرّق و نگران است فرا گرفته.» زندگى روزمرّه به طرز افتضاحآميزى كيفيّت خود را از دست داده است. اعصاب همه خُرد و داغان است. دستبهيقهشدن و تيراندازى در مترو يا صفهاى بنزين، نشانگر اين واقعيّت است كه كنترل اعصاب از دست افراد خارج شده و ميليونها نفر از مردم به آخرين حدّ ظرفيّتشان رسيدهاند .... در عين حال، ميليونها نفر ديوانهوار در جستجوى هويّتى براى خود يا به دنبال درمان معجزآسايى هستند كه شخصيّتشان را