آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ٩٣
سيماى آنان، هدف ديگرى را تعقيب نمىكرد؛ او خود در اين باره مىفرمود:
«انّى لَأَمْزَحُ وَ لا أَقُولُ إِلَّا حَقّاً»[١]
همانا من شوخى مىكنم، ولى چيزى جز حق نمىگويم.
زنى كه او را امّ ايمن مىگفتند، خدمت پيامبر ٦ رسيد و عرض كرد:
همسرم شما را به منزل دعوت كرده است. آن حضرت فرمود: شوهرت، همان كه در چشمش سفيدى است؟ زن (كه متوجّه منظور پيامبر ٦ نشده بود.) عرض كرد: نه به خدا سوگند! در چشم او سفيدى نيست.
حضرت فرمود: چرا (من مىدانم!) در چشمش سفيدى است. زن دوباره عرض كرد: نه به خدا سوگند!
آنگاه حضرت با تبسّم فرمود: عنبيّه چشم همه مردم سفيد است.[٢]
همچنين نقل شده كه آن حضرت، پيرزنى فرتوت را ديد كه دندانهايش ريخته بود. فرمود: آگاه باشيد كه پيرزنان بىدندان، وارد بهشت نخواهند شد.
پيرزن گريان و اندوهگين شد. حضرت كه متوجّه حال او بود، علّت گريهاش را پرسيد. عرض كرد: اى رسولخدا! من بىدندان هستم. حضرت خنديد و فرمود:
«بله! تو با اين حال وارد بهشت نخواهى شد.» (بلكه اوّل جوان مىشوى و دندانهايت مىرويد، آنگاه به بهشت مىروى.[٣])
همچنين، رسول خدا ٦ گاهى مطلبى به خردسالان مىفرمود و سپس به شوخى مى گفت:
[١] - بحارالانوار، ج ١٦، ص ٢٩٨.
[٢] - محجة البيضا، ج ٥، ص ٢٣٤.
[٣] - بحارالانوار، ج ١٦، ص ٢٩٨.