آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ٨٣
«لِسانُ الْعاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَراءَ لِسانِهِ»[١]
زبان خردمند در آن سوى قلب اوست، ولى قلب ابله در آن سوى زبان او.
آوردهاند كه مردى پارچهاى زربفت و گرانبها بافته بود. با خود انديشيد كه خوب است اين طاقه زربفت را به سلطان هديه كنم و جايزهاى بگيرم. از اين رو، به دربار سلطان شتافت، اجازه ورود خواست و طاقه زربفت را تقديم كرد. سلطان كه از آن اثر هنرى زيبا، خوشحال و شگفتزده شده بود، از اطرافيان خود براى چگونگى استفاده از آن نظر خواست. يكى از آنان گفت: «اين پارچه براى انداختن روى مركب شما مناسب است.» ديگرى آن را براى پوشش تخت سلطنت مناسبتر دانست. سومى گفت: «براى پرده درب كاخ سلطنتى شايستهتر است.» سلطان گفت: «خوب است نظر بافنده هنرمند را نيز جويا شويم، شايد نظر برترى داشته باشد.» آنگاه رو به مرد پارچهباف كرد و پرسيد: «اين پارچه زربفت براى چه مصرفى مناسبتر است؟» مرد بيچاره! بدون آن كه عاقبت كار خويش و موقعيّت مجلس را بسنجد، گفت: «قربان! به نظر حقير، اين پارچه فقط براى انداختن روى جنازه پادشاه مناسب است!»[٢]
بدين ترتيب نهتنها خود را از گرفتن جايزه سلطان بىبهره ساخت كه خطرى بزرگ نيز براى جان خود آفريد.
|
به پاى شمع شنيدم ز قيچى پولاد |
زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد |
|
ب- همراه با ادب اسلامى باشد. ادب يعنى انجام عمل مشروع
[١] - نهج البلاغه، حكمت ٣٩.
[٢] - نقش زبان در سرنوشت انسانها، مهدى فقيه ايمانى، ص ٣٨٤، تلخيص، چاپ اسماعيليان، قم.