آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ٢٦
حضرت آنها را از چنين كارى بازداشت. عرض كردند: «يك يهودى شما را بازداشت كند؟!» حضرت فرمود: «خداوند مرا مبعوث نكرده تا به مردم ستم كنم!» پيامبر، يهودى و تعدادى از مسلمانان تا نيمروز در آن مكان نشستند. در اين هنگام يهودى گفت: «گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست و تو فرستاده خدا هستى.» سپس عرض كرد: «به خدا سوگند از اين كارى كه نسبت به شما روا داشتم، قصد جسارت نداشتم، بلكه خواستم بدانم اوصاف شما با آنچه در تورات به ما وعده دادهاند، تطبيق مىكند يا خير؟ چون در آنجا خواندهام كه پيغمبر خاتم در مكّه متولّد مىشود و به يثرب هجرت مىكند، درشتخو و بداخلاق نيست، با صداى بلند سخن نمىگويد، ناسزاگو و بدزبان نيست. اينك همه ثروتم را در اختيارتان مىگذارم تا در راه خدا به مصرف برسانيد.»[١]
ج- خوش خلقى و پرهيز از چاپلوسى
بدبختانه بعضى به دليل عدم شناخت و آگاهى لازم، حسن خلق و رفتار نيكو را با تملّق و چاپلوسى اشتباه مىگيرند و بهناحقّ به مدح و ستايش صاحبان زور و زر مىپردازند و در برابر آنان كرنش و كوچكى مىكنند و شخصيّت و ارزش والاى انسانى خود را لگدكوب مىسازند و با كمال وقاحت نام اين رفتار ناشايست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم مىگذارند. نشانه چنين كسانى آن است كه وقتى به افراد عادى و تهىدست مىرسند، گشادهرويى و نرمخويى را فراموش مىكنند و چهرهاى عبوس و خشن به خود مىگيرند. اين صفت ناپسند نهتنها يك ارزش نيست، بلكه
[١] - بحارالانوار، ج ١٦، ص ٢١٦.