آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ١٥٢
را جبران كنند. جوّ چنين مجالسى سبب مىشود كه افراد، اسرار طبقهبندىشدهاى را كه ديگران كمتر به آن دسترسى دارند، نقل نمايند تا در ميان اهل مجلس جايى باز كنند و سرى در بين سرها داشته باشند.
٣- دوستى و رفاقت: سوّمين انگيزه فاشسازى اسرار، دوستىها و رفاقتهاست. شخص داناى اسرار بايد توجّه داشته باشد كه مرز دوستى و رفاقت را از حريم اسرار مكنون خويش جدا كند و نهتنها اسرار مملكتى بلكه اسرار شخصى خود را نيز در اختيار دوستانش قرار ندهد. فلسفه اين كار را حضرت صادق ٧ چنين بيان مىكند:
«لا تُطْلِعْ صَديقَكَ مِنْ سِرِّكَ إِلَّا عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّكَ لَمْيَضُرَّكَ فَأِنَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُوَّكَ يَوْماً ما»[١]
دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز كه اگر دشمنت هم آن را بداند به تو زيان نرساند، شايد دوستت نيز روزى دشمن تو گردد.
|
زنهار مكن تكيه كلّى بر يار |
راز دل خود ز دوست پنهان مىدار |
|
|
روزى باشد كه دوست دشمن گردد |
برگردد و دشمنى كند آخر كار |
|
٤- احساسات و عصبانيّت: بسيار اتّفاق مىافتد كه فرد يا افرادى بر اثر ناراحتى و احساساتىشدن اسرارى را فاش مىسازند. انسان بايد همواره بر اعصاب و زبان خويش مسلّط باشد و نزاع و مشاجره، او را طورى عصبانى و
[١] - سفينة البحار، ج ٢، ص ٤٦٩.