آداب معاشرت - مقدس نيا، محمد - الصفحة ١٤٤
زمانى امام سجّاد ٧، از يكى از ياران خويش دههزار درهم قرض خواست كه هر وقت قادر باشد، بپردازد. او از آن حضرت رهن طلبيد. امام نخى از عباى خود كشيد و به او داد و فرمود: «اين وثيقه من است تا موقع اداى دين نزد شما باشد.» گرچه قبول چنين وثيقهاى در برابر دههزار درهم براى قرضدهنده دشوار است، ليكن او با توجّه به شخصيّت امام آن را پذيرفت.
مبلغ را به ايشان تقديم كرد و نخ را در قوطى كوچكى جاى داد. پس از چندى امام پول را تهيّه كرد و نزد طلبكار آورد و فرمود: «پولت حاضر است. وثيقه مرا بياور.» مرد كه به نخ عبا اهمّيّت نمىداد، اظهار داشت: «من نخ عبا را گم كردهام.» حضرت فرمود: «در اين صورت طلب خود را از من نمىگيرى، تعهّد با شخصى مثل مرا نبايد ناچيز انگاشت.» مرد به ناچار قوطى مزبور را آورد و نخ را به امام پس داد. امام نخ را گرفته و دور انداخت و بدهى خود را پرداخت نمود[١] و با اين عمل به آن شخص و ديگران آموخت كه يك نخ ممكن است به تنهايى ارزشى نداشته باشد، ولى وقتى نشانه تعهّد و التزام به يك پيمان باشد، آنقدر ارزنده است كه مىتواند وثيقه و پشتوانه مبالغ هنگفتى درهم و دينار گردد.
هر پيمانى محترم است، حتّى پيمان با كافران.
وفاى به عهد و پيمان تنها در محدوده روابط داخلى جامعه اسلامى خلاصه نمىشود، بلكه مسلمانان موظّفند در برابر بيگانگان، كافران و
[١] - بحارالانوار، ج ٤٦، ص ١٤٧.