مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٧٦
نرم افزار
آوای ملکوت: این مجموعه صوتی (در چهار DVD) سخنرانیهای حضرت علّامه آیة الله العظمی حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی ـ قدّس الله نفسه الزّکیه ـ و حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی ـ مدّ ظلّه العالی ـ را شامل میشود.
کیمیای سعادت: این مجموعه شامل آثار علمی و معرفتی حضرت علّامه آیة الله العظمی حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی و اکثر تألیفات استاد علمی و مربّی سلوکی ایشان، حضرت علّامه سیّد محمّد حسین طباطبایی، رضوان الله علیهما ـ و مجموعه تألیفات و بیانات حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی ـ مدّ ظلّه العالی ـ در شرح حدیث عنوان بصری و دعای ابوحمزه و سایر معارف اسلامی میباشد.
آثار در دست تألیف:
نفحات انس: در این نوشتار، بیانات حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی ـ حفظه الله ـ که به بهانة تبیین شخصیّت عارف کامل حضرت حاج سیّد هاشم حدّاد ـ قدّس الله نفسه الزّکیه ـ ایراد شده است، به طرح دقیق آموزههای اصیل عرفانی به خصوص بحث انسان کامل و حجیّت سیره و فعل ولی مطلق الهی و ملازمت روحی و معیّت او با ائمّه اطهار علیهم السّلام میپردازد.
سیمای عاشورا: واقعة عاشورا با تمام ظرائف و لطائفی که در آن نهفته است موجب پیدایش نگرشها و دیدگاههای متفاوتی در محتوا و کنه و ماهیّت آن شده است. در این نوشتار سعی بر آن شده است که منظر عرفای الهی و اولیای او را نسبت به این حماسه تاریخ، روشن سازد و تعریفی نوظهور از داستان کربلا ارائه دهد و تفسیری نوین از اهداف و مقاصد و هویت عاشورا به طالبان و پویندگان مکتب حسینی بنمایاند و چهرهای دلربا از قامت رعنای سالار شهیدان در دیدگاه اهل نظر و معرفت ترسیم نماید؛ بمنّه و کرمه.
سیره صالحان: این کتاب که محصول سخنرانیهای حضرت آیة الله حاج سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی ـ مدّ ظلّه العالی ـ در جلسات شبهای ماه مبارک رمضان سنه ١٤٣٣ میباشد، به تبیین و تقریر حجّیت قول و فعل اولیای الهی و منجزیّت آن نسبت به دیگران و کیفیت استفاده او از انوار باهره ولایت پرداخته است.
ارتداد در اسلام: در این کتاب بحث جامعی از حُکم ارتداد و کیفیّت تحقّق آن و آراء و دیدگاههای مکاتب مختلف در قبال این موضوع به میان خواهد آمد.
”فرمود: حرم مرا رها کنید و سراغ من به شخصه بیایید! و اینک زمان شهادت من نزدیک شده و آثار و علائم آن پدیدار گشته است.“
شمر گفت: این درخواست را میپذیریم. و آن جماعت همگی به طرف خود حضرت روی آوردند و جنگ شدّت یافت و عطش بر آن حضرت بسیار شدید شد. *
[١) ای کاش بزرگان و پیران قوم من که در جنگ بدر حاضر بودند و حوادث آن روز را از نزدیک دیده بودند، امروز حاضر بودند و حادثۀ خزرج (واقعۀ کربلا) که شمشیرهای کشیده شده از غلاف ما کارساز شدند را میدیدند.
٢) فرزندان هاشم، چند روزی با سلطنت بازی کردند، پس بدانید که نه خبری از عالم غیب هست *
مناسب است با مضمون این روایت: النّاسُ نیامٌ فإذا ماتُوا انتَبَهوا. که در زهر الآداب طبع مصر، ج١، ص ٦٠، منسوب به حضرت رسول صلّی الله علیه و آله؛ و در شرح تعریف، ج ٣، ص ٩٨ منسوب است به مولای متقیان علی علیه السّلام.
و دوّم در ص ١٤١، شماره ٨٣٤:
|
تا برآید ناگهان صبح اجل |
وا رهد از ظلمت ظنّ و دغل |
مستفاد است از مضمون روایت: الناسُ نیامٌ فإذا ماتوا انتَبَهوا. که شرحش در ذیل شماره ٢٢٢ مذکور است.»
و گفته است: ”ناظر است به حدیث ذیل: واللَهِ إنّی لأستَغفِرُ اللَه و أتوبُ إلَیهِ فی الیَومِ سَبعینَ مَرَّةً، که در صحیح بخاری و مسند أحمد و جامع صغیر با اندک تفاوتی موجود است.“»
«آیا حکومت ری را درحالیکه آرزوی من است ترک نمایم، یا گنهکاری گردم که مرتکب قتل حسین علیهالسّلام گشته است؟! آگاه باشید که حقیقتاً دنیا برای خیری نقد است، و هیچ انسان عاقلی نقد را به نسیه نمیفروشد.» (محقّق)
لِمؤلّفِه
|
فی کُلِّ فَنٍّ بارِعٌ کَأنَّهُ |
لَم یَتَّخِذ سَواءٌ إلّا فَنَّهُ |
بالجمله فضائل این بحر موّاج که در ظلمات جهالت سراج وهّاج است، بیش از آن است *
و نِعمَ ما قیلَ:
|
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست |
که تر کنی سرانگشت و صفحه بشماری» |
[١٨٠]. مجالس المؤمنین (طبع اسلامیه) ج ١، ص٥٧٣؛ قصص العلماء، ص ٣٥٨:
«در کتاب مجالس (المؤمنین) قاضی نورالله مذکور است و در السنه و افواه مشهور است که:
یکی از علماء اهلسنّت که در بعضی از فنون علمی استاد علاّمه بود، کتابی در ردّ مذهب شیعۀ امامیه نوشته بود و در مجلس، آن را برای مردمان میخواند و ایشان را اضلال و گمراه میکرد؛ و از بیم اینکه مبادا کسی از علماء شیعه ردّ آن نماید به کسی نمیداد که استنساخ نماید، و علاّمه همیشه حیله میانگیخت که آن را بهدست آورد تا ردّ آن نماید.
لاجرم علاّمۀ استاد شاگردی را وسیلۀ التماس خود کرده، عاریه کتاب مذکور نمود. چون آن شخص نخواست که یکباره دست رد بر سینۀ التماس او نهد، گفت که: سوگند یاد کردهام که این کتاب را زیاده از یک شب پیش کسی نگذارم.
علاّمه همانقدر را نیز غنیمت دانسته، کتاب را بگرفت و به خانه برد که در آن شب بهقدر امکان از آنجا نقل نماید. و چون به کتابت آن اشتغال نمود و نصفی از شب بگذشت، خواب بر جناب علاّمه غلبه نمود؛ پس ناگاه حضرت صاحبالأمر علیهالسّلام پیدا شد و به علاّمه فرمود: ”کتاب را به من واگذار و تو خواب کن!“ پس علاّمه به خواب شد؛ چون بیدار شد، آن نسخه به کرامت حضرت صاحبالأمر علیهالسّلام تمام شده بود!
و مؤلّف، این حکایت را از والد ماجدم و بعضی دیگر بدین قسم شنیدم که: مؤلّف آن کتاب، یکی از معاصرین علاّمه بود و از عامه. و علاّمه به یکی از تلامذۀ خود فرمود که در نزد آن عالم سنی تلمّذ کرده تا اطمینان از او حاصل کرده و یک شب کتاب را به او عاریه داد. و علاّمه در استنساخ و یا رد آن شروع نمود تا وقت سحر شد که بیاختیار او را خواب ربوده و قلم از دست او افتاد. چون صبح شد بیدار شد و افسوس بسیار خورد که چرا خوابید و کتاب را ا نجام نداد، و چون به کتاب نگاه کرد دید که مجموع کتاب نوشته شده و در آخر آن نوشته است: ”کَتَبَهُ م ح م د ابن الحسن العسکری علیهالسّلام صاحبالزمان.“»
* انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٠، تعلیقه ١:
«شنیدم از امام باقر علیهالسّلام که میفرمود: هنگام رحلت امام حسن علیهالسّلام حضرت به برادرش امام حسین علیهالسّلام فرمود: ”ای برادر، من تو را وصیّت میکنم به امری که باید در حفظ و رعایت آن اهتمام ورزی! وقتیکه من از دنیا رفتم مرا تجهیز کن، سپس بهسوی قبر رسول خدا حرکت بده تا اینکه دیدارم را با او تازه کنم؛ سپس مرا بهسوی قبر مادرم برگردان؛ آنگاه بهسوی بقیع حرکت ده و در آنجا دفن کن. و بدان عنقریب از عایشه بهواسطۀ بغض و کینهای که در دل نسبت به خدا و رسولش و دشمنی که با ما اهل بیت دارد، حادثهای برای من پیش خواهد آمد که خدا میداند و مردم.»
** انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣١، تعلیقه ١:
«سیّدالشّهدا علیهالسّلام بر امام حسن علیهالسّلام وارد شد و تا چشمش به برادر افتاد گریست؛ امام مجتبی فرمود: ”از چه گریه میکنی؟“ عرض کرد: به جهت این حادثهای که برای شما پیش آوردهاند. امام مجتبی فرمود: ”این حادثهای که پیش آمده است بهواسطۀ سمّی است که با حیله به من خورانیدند، و من با آن سمّ از دنیا میروم؛ امّا هیچ روزی مانند روز تو نخواهد بود! روزی که سیهزار سوار شمشیر زن برای نابودی تو گرد آیند و همه ادّعا میکنند که از امّت جدّ ما رسول خدا هستند و به دین اسلام مسلمان میباشند؛ اینان بر کشتن و ریختن خون تو بر زمین اجتماع میکنند و برای شکستن حرمت و اسارت ذرّیه و زنان تو و تاراج نمودن اموال تو به حرکت در میآیند.“»
*** انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣١، تعلیقه ٤:
«١) آیا روغن به سر بمالم و محاسنم را به بوی خوش معطّر نمایم، درحالیکه سر تو را بر خاک گذارده و کفن بر بدنت پوشاندهاند.
٢) پیوسته بر فراق تو گریه کنم تا وقتیکه کبوتری بنالد و نسیم صبا و وزش باد در جریان باشد.
٣) گریه من طولانی و اشک چشمانم سرازیر خواهد بود، درحالیکه تو از ما فاصله گرفتی ولی دیدار ما *
قال: فَسَلَّمَ الحُسَینُ و قال: ”یا قَنبَرُ هَل بَقِی شَیءٌ مِن مالِ الحِجازِ؟“ *
قال: فأخَذَها الأعرابِی و بَکی؛ فَقال لَهُ: ”لَعَلَّک استَقلَلتَ ما أعطَیناک!“
قال: لا، و لَکن کیفَ یأکلُ التُّرابُ جُودَک!»
ترجمه: «روایت شده است که یک مرد اعرابی به مدینه آمد و از کریمترین مردم مدینه سؤال کرد؛ پس حسین بن علی علیهالسّلام را به او معرفی کردند. او در جستجوی حضرت داخل مسجد شد و آن حضرت را در حال نماز یافت؛ در مقابل ایستاد و این اشعار را انشاء نمود:
”١) آن کسی که الآن به تو امید دارد و حلقۀ درب خانۀ تو را حرکت میدهد، ناامید و محروم نخواهد شد.
٢) حقّاً که تو جواد و بخشنده هستی و معتمَد و مُتّکای مردم میباشی. پدر تو قاتل افراد فاسق و فاجر بود.
٣) اگر نبود دین حقی که از گذشتگان شما وجود دارد و به ما رسیده است، هرآینه آتش جهنّم ما را احاطه مینمود.“
راوی میگوید: چون حضرت از نماز فارغ شد و سلام نماز را گفت، به قنبر فرمود: ”ای قنبر، آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟“
عرض کرد: آری، چهار هزار دینار باقی است.
فرمود: ”آنها را بیاور که تحقیقاً کسی که از ما به آنها سزاوارتر است، آمده است!“
سپس حضرت ردای یمانی خود را از تن بیرون آورد و آن دینارها را درون آن پیچید و از روی حیاء از مرد اعرابی، دست مبارک خود را از شکاف در بیرون آورد و این اشعار را انشاء فرمود:
”١) این دینارها را بگیر که حقیقتاً من از (کمی آن) بهسوی تو شرمنده و عذر خواهم! و بدان که حقّاً من نسبت به تو شفقّت و مهربانی دارم.
٢) اگر امروز ما در سیرِ زندگی خود عصایی در دست داشتیم (و حق ما را نگرفته بودند)، هرآینه *
* سوره بقره (٢) آیه ٢٥٥.
١) ”من نديدهام مهريهاى را كه صاحب بخشش و عطا و بذل مال، براى زوجهاش بفرستد مثل مهريۀ قطام از ميان جميع عرب و عجم (آنان كه به لسان فصيح عربى سخن مىگويند و يا آنان كه به لسان غير عربى تكلّم دارند):
٢) سه هزار درهم، و يك بنده، و يك كنيز، و زدن على بن أبىطالب را با شمشير برّان زهرداده شده.
٣) بنابراين، هيچ مهريهاى گرانتر از خون على نيست و اگرچه هم آن مهريه گران باشد، و هيچ كشتنى نيست مگر اينكه از كشتن ابنملجم پایينتر است.“
ابنملجم قبول كرد و گفت: ”اى واى بر تو! كه قدرت بر كشتن على دارد با آنكه در ميان اسبسواران يگانه اسبتاز است، و در ميان شجاعان پيروز و غالب، و در ميان نيزه و شمشيرزنان يگانه پيشرو؟! و امّا مال، مهم نيست؛ من آن را مى پردازم.“
(و چون كيفيّت كشتن را بهصورت فَتك و ترور، قطام مطرح كرد، آنگاه ابنملجم او را از نيت خود آگاه كرد و گفت: ”من در كوفه نيامدهام مگر براى قتل على.“)
بنابراين، قطام فرستاد دنبال وَردان بن مُجالد تميمى كه از خوارج بود، تا او ابنملجم را در اين امر يارى كند؛ و ابنملجم نيز خودش از شبيب بن بَجَره كمك خواست و او كمك نمود؛ و نيز يك نفر از وكلاى عمروعاص در نامهاى به خط خودش يكصدهزار درهم حواله كرد تا آن را مهريه قطام قرار دهند.
قطام در شب نوزدهم براى ابنملجم و شبيب غذاى لوزينه و جوزينه (غذایى كه با بادام و با گردو درست مىكنند) پخت و به آن دو نفر شراب عكبرى نوشانيد. شبيب به خواب رفت و ابنملجم با قطام همبستر شد و تمتّع گرفت؛ سپس قطام برخاست و هر دو را بيدار كرد و سينههاى آنها را با پارچه ابريشمى محكم بست. آنها شمشيرها را برداشتند و در كمين على نشستند در مقابل درِ سَدَّه. أشعَث بن قَيس هم براى معاونت آنها در مسجد بود و به ابنملجم گفت: ”النَّجا، النَّجا: بشتاب، بشتاب براى برآوردن حاجتت؛ اينك *
١) ”کجاست آن که برای علم مصطفی از برای مردم در بود؟ کجاست آن که چون به مردم خشکی و فقدان باران میرسید، ابر باراندار بود؟
٢) کجاست آن که چون در جنگ او را صدا میزدند، فوراً اجابت میکرد؟ کجاست آن که دعایش مستجاب بود و جوابش داده میشد“؟
* مناقب، ج ٢، ص ٨٠ و ٨١. ابنحجر هيتمى در الصواعق المحرقة، ص ٨٠ از مستدرك، از سدّى روايت كرده است كه: ”كان ابن ملجم عشق امرأة من الخوارج يقال لها نظام، فنكحها و أصدقها ثلاث آلاف درهم و قتل على. و فى ذلك يقول الفرزدق:
|
فلم أرَ مَهرًا ساقَهُ ذو سماحة |
كمَهرِ نَظام بَين غير معجم*** |
|
|
ثلاثَةُ آلافٍ و عَبدٍ و قينّة |
و ضَربِ عَلىّ بِالحُسام المُصَمَّم |
|
|
فلا مَهرَ أعلَى مِن عَلىّ و إن عَلا |
و لا فَتكَ إلّا دونَ فتكِ ابن ملجم.“ |
و در صواعق، حروفى ص ١٣٥ در هر دو مورد «قطام» ضبط نموده است.
** مناقب، طبع سنگى، ج ٢، ص ٨١.
*** و فى رواية: من فصيح و أعجم.»
[٢٦٧]. شرح نهج البلاغة، ج ٩، ص ١١٧. امام شناسی، ج ١٢، ص ١٩٨:
ابنأثير جَزَرى در كتاب اسدُالغابة، از اميرالمؤمنين عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به من گفت: ”شقىترين پيشينيان كيست؟“ من گفتم: ”آن كس كه از قوم *
امیرالمؤمنین با چشم ملکوتی و گوش ملکوتی و دل ملکوتی انسان تماس میگیرند و او را با خود به ملأ أعلی میبرند. بهبه از این ملاقات و زیارت برای مؤمن! حقّاً چقدر شادی آفرین است.
|
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین |
||||
|
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم * |
||||
آری، بر سر بالین خود امیرالمؤمنین هم در وقت مرگ، ارواح طیّبه آمدند و آن حضرت را دعوت به ارتحال نمودند. مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ از بعضی از کتب قدیمه در ضمن روایت طویلی که در باب شهادت آن حضرت بیان میکند میفرماید:
ثُمَّ أُغمِیَ علیه ساعَةً و أفاقَ و قال: ”هَذا رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله و عَمِّی حَمزَةُ و أخِی جَعفَرٌ و أصحابُ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آلِهِ، و کُلُّهُم یَقولُونَ: عَجِّل قُدُومَکَ عَلَینا، فانّا إلَیکَ مُشتاقُونَ!“
ثُمَّ أدارَ عَینَیهِ فِی أهلِ بَیتِهِ کُلِّهِم و قال: ”أستَودِعُکُمُ اللهَ جَمِیعًا، سَدَّدَکُمُ اللهُ جَمِیعًا، حَفِظَکُمُ اللهُ جَمِیعًا! خَلِیفَتِی عَلَیکُمُ اللهُ و کَفَی بِاللهِ خَلِیفَةً!“ ثُمَّ قال: ”و عَلَیکُمُ السَّلامُ یا رُسُلَ رَبِّی!“ ثُمَّ قال: (لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ)،* (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ).**
و عَرِقَ جَبِینُهُ و هُو یَذکُرُ اللهَ کَثِیرًا؛ و مازالَ یَذکُرُ اللهَ کَثِیرًا و یَتَشَهَّدُ الشَّهادَتَینِ، ثُمَّ استَقبَلَ القِبلَةَ و غَمَضَ عَینَیهِ و مَدَّ رِجلَیهِ و یَدَیهِ و قال: ”أشهَدُ أن لا إلَهَ إلّا اللهُ وحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، و أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ و رَسُولُهُ.“ ثُمَّ قَضَی نَحبَهُ علیهالسَّلام.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام بیهوش شد؛ چون به هوش آمد فرمود: ”اینک رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با عمویم حمزه و برادرم جعفرطیّار و اصحاب رسول خدا همه حاضرند، و همه میگویند: بشتاب بهسوی ما؛ ما مشتاق زیارت و دیدار تو هستیم!“ و سپس با اهل بیت و فرزندان خود خداحافظی نموده و بر فرشتگان آسمانی سلام نمود. و پیشانیش در عَرَق نشست، و دائماً ذکر خدا بر زبان داشت، و تشهّد به شهادتین داده و از دنیا رحلت نمود.»
* سوره صافات (٣٧) آیه ٦١.
** سوره نحل (١٦) آیه ١٢٨.
درود و سلام خداوند باد بر پیکری که او را قبری در برگرفته است که عزّت و شرف در آن قبر مدفون گردیده است. او همسوگند با حق بود و بهجای حق ابداً بدلی را جستجو نمیکرد، و لهذا او قرین با حق و قرین با ایمان بود.“
معاویه گفت: ”کیست آن کس، ای سوده؟!“
سوده گفت: ”قسم به خدا او امیرالمؤمنین، علی بن أبیطالب علیهالسّلام است! قسم به خدا من دربارۀ مردی که او را به اخذ صدقات ما گماشته بود، به نزد او رفتم؛ آن مرد بر ما ستم داشته بود. وقتی من به نزد علی رسیدم، مصادف بود با حال قیام که نماز بخواند. همینکه مرا دید دست از نمازش برداشت و با مرافقت و رأفت و عطوفت رو به من نمود و گفت: آیا حاجتی داری؟! گفتم: آری! و خبر آن مرد متولّی صدقات را به او دادم. علی گریست و گفت: اللّهُمَّ أنتَ الشاهِدُ عَلَیَّ و علیهم، أنّی لَمآمُرهُم *