إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢٨ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»[١] اين آيه در سورهى منافقانست اين داستان هم از نشانههاى امامت ٧ است.
و از حضرت باقر ٧ روايت شده كه هنگامى كه حضرت على مهياى جنگ با معويه مىشد و مردم را وادار به پيكار با او مىكرد ناگاه دو مرد مرافعهى خود را بسوى آن حضرت آوردند يكى از آن دو در سخن گفتن شتاب داشت و سخن فراوان ميگفت امير المؤمنين توجهى باو كرد و فرمود: چخ ناگاه سر آن مرد بصورت سر سگى شد آنان كه دور و بر بودند حيران شدند آن مرد رو بحضرت آورد و زارى كرد و مىخواست بصورت اول برگردد سپس حضرت نگاهى باو كرد و لبهايش را بحركت در آورد آن مرد بصورت اوّل برگشت.
بعضى از ياران بسوى او رفت و عرضكرد تو اين قدرت و نيرو را دارى و آمادهى جنگ معويه مىشوى چرا اندكى از اين نيرو را كه خدا بتو بخشيده مصرف او نمىكنى حضرت اندكى سرش را پائين افكند بعد سرش را بلند كرد و فرمود سوگند بآن كسى كه دل دانه را شكافت و جانداران را آفريد اگر بخواهم با پايم با اين پايم بزنم در طول اين بيابانهاى با آب، صحراها، و گوديها تا بكوبم سينهى معويه را در بالاى تختش سپس او را با مغز به زمين كوبم همانا انجام مىدهم و اگر خدا را سوگند دهم كه پيش از آنكه از جايم حركت كنم او آورده شود يا پايش از آنكه يكى از شما ديدگانش را بهم زند ميتوانم اين كار را انجام دهم ولى من همان طورى هستم كه خداى عز و جل مى
[١] منافقون آيه ٦ يكسانست براى ايشان چه طلب آمرزش كنى يا استغفار نكنى نمىآمرزد خدا بر ايشان همانا خدا هدايت نميكند فاسقان را.