إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٨٠ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
در پيش من نخواهد بود و عادتا سخت و مشكل است چون در پيش من چيزى نيافتند بهانهجوئى كردند و علتها آوردند.
بعد حضرت متوجه يارانش گرديد و فرمود: آيا چنين نبود همه عرضكردند آرى اى امير المؤمنين.
و اما پنجم اى برادر يهود همانا بيعتكنندگان بمن در آن بيعت چيزى از من نفهميدند چنگ بدامن زنى زدند كه اختيارش در دست من بود او را بر شترى سوار كردند و كوچ دادند و با او رو آوردند كوه و دشت و صحرا و بيابان را طى كردند، سكان حوأب بر او حمله كردند براى آنان نشانههاى پشيمانى در هر ساعت و هر حال آشكار شد. در ميان گروهى كه مرا بيعت كرده بودند آنها بيعتى ثابت و پا بر جا بگردن داشتند بعد از بيعت كردنشان در زندگى رسول خدا تا اينكه فرياد كشيدند اهل شهرى كه دستهاىشان كوتاه ريشهاىشان بلند، رأيشان عاريه اينان همسايگان صحراى پشت دريا بودند آنان را بيرون آورد بدون اينكه بدانند شمشير ميزدند، تيرهايشان را بدون فهم و شعور مىافكندند سپس من بر كار ايشان بدو چيز توقف كردم كه هر دوى آن در محلهى ناخوشى است از كسى كه اگر مانع شود برنميگردند و ريشه كن نميشوند و اگر بهمان حال باقى باشم دچار چيزى ميشوم كه ناخوشايند من است.
سپس دليلم را جلو افكندم بوسيله پوزشها و عذرها و ترساندن آن زن را دستور دادم بخانهاش برگردد و گروهى كه او را آوردند و پيمان وفا با او براى جنگ من بستند ولى پيمان خداى عز و جل را درهم شكستند تا آنجا كه امكان داشت با آنان مدارا كردم و با بعضى از