إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٨ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
تا اينكه كار منتهى بشعرت شد سپس همسرت باقيماندهى غذاى شب را با كاسهاى پر از شراب آورد تو غذا را خوردى و پوزت را در ميان كاسه شراب روز روشن بردى و براى همسرت اين شعر را خواندى:
|
ذرينى اصطبح يا ام بكر |
فان الموت نقب عن هشام |
|
|
يقول لنا ابن كبشة سوف نحيى |
و كيف حياة اشلاء و هام |
|
|
و لكن باطل قد قال هذا |
و انك من زخاريف الكلام |
|
|
الاهل مبلغ الرحمن عنى |
بانى تارك شهر الصيام |
|
|
و تارك كل ما اوحى الينا |
محمّد من اساطير الكلام |
|
|
فقل للَّه يمنعنى شرابى |
و قل للَّه يمنعنى طعامى |
|
|
و لكن الحكيم راى حميرا |
فالجمها فتاهت في اللجام |
|
١- بگذار اى مادر بكر شب را بامداد كنم زيرا كه مرگ سوراخى از شكستگى است.
٢- پسر كبشه بما ميگويد رستاخيزى هست چگونه اجرام پراكنده زنده ميشوند.
٣- ولى هر كس اين حرف را گفته باطل است و اين سخن از كلمات فريبنده است.
٤- آگاه باش آيا كسى از طرف من بخدا ميرساند كه همانا من روزهى ماه رمضان را خوردم.
٥- واگذاردم آنچه را كه بسوى ما وحى آورد محمّد از سخنان افسانه.
٦- بگو اگر خدا ميتواند مرا از خوردن شراب باز دارد و نگذارد