إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣٢ - فرمانروائى بر جن و اطاعت جنيان
بطرف چپ و راست در جستجوى آن بر آمدم پيدا نكردم بخانهى حارث همدانى آمدم و جريان را باو گذارش دادم او گفت با من بيا تا خدمت امير المؤمنين برويم و داستان را بعرض آن حضرت برسانيم.
بمحضر آن حضرت رفتيم و او را از داستان آگاه كرديم امير- المؤمنين بحارث فرمود: بخانهات برگرد اين يهودى را با من واگذار من ضمانت طعام و الاغهايش را ميكنم تا اينكه بوى برگردانم حارث بخانهاش رفت.
حضرت امير المؤمنين دست مرا گرفت آمديم تا رسيديم بآنجا كه طعام و الاغها را گم كرده بودم صورتش را از من برگرداند و لبانش را حركت داد سخنى چند گفت كه من نمىفهميدم بعد سرش را بلند كرد و مىشنيدم كه ميفرمود اى گروه جنيان بخدا سوگند چنين قرار و مدارى با من نكرديد و چنين پيمانى با من نه بستيد و بخدا سوگند اگر الاغها و طعام مرد يهودى را بوى برنگردانيد مسلم پيمان شما را مىشكنم و در راه خدا با شما مىجنگم يهودى گفت بخدا سوگند هنوز على ٧ از كلامش فارغ و آسوده نشده بود كه الاغها و طعام را در برابرم آماده ديدم بعد فرمود اى يهودى يكى از دو كار را اختيار كن يا تو خرها را بران من مردم را وادار بخريد متاعت ميكنم يا من خرها را ميرانم تو مردم را دعوت كن بخريد متاعت عرضكردم بهر دوى اين كار من سزاوارترم شما جلو برو منهم با الاغها پشت سر مىآيم تا اينكه بمكان وسيعى رسيدم.
سپس فرمود: اى يهودى هنوز از شب مدتى بجا مانده الاغهايت را نگهدارى كن تا اينكه بامداد شود تو پالان از پشت اينها بر ميدارى