إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٠٣ - فضائل عترت طاهره رسول اكرم
امام حسن ٧ نگاهى بآن پسر بچه كرد و فرمود: پسرك من شيعيانت را جواب ده، و او يك يك را جواب داد و نيازمنديهايشان را پيش از آنكه بپرسند جوابى نيكو و روشن داد بطورى كه عقلهاى ما از علم فراوان و خبرهاى غيبى او سرگردان و حيران شد.
بعد حضرت ابو محمّد متوجه من شد و فرمود چه چيز ترا بدينجا آورد اى سعد عرضكردم اشتياقم بسوى آقايمان سپس فرمود: مسألههائى كه اراده پرسيدن كردى چه شد عرضكردم بحال خود باقى هستند اى مولاى من، اشاره بسوى همان پسر بچه كرد و فرمود بپرس از نور چشمم هر چه برايت ظاهر مىشود.
بعضى از آن مسائل اين بود كه عرضكردم اى آقاى من پسر رسول خدا! مرا از كهيعص خبر ده فرمود: اين حرفها از خبرهاى غيبى است خداوند بندهاش زكريا را بر آن اطلاع داد و آگاه كرد بعد داستان را براى محمّد صلّى اللَّه عليه و اله نقل كرد و داستانش اينست كه زكريا از خدايت خواهش كرد كه نامهاى پنجگانه را باو بياموزد سپس جبرئيل بر زكريا نازل شد آن اسمها را باو آموخت.
زكريا چنين بود كه هر گاه ياد محمّد، على، فاطمه، حسن ميكرد اندوهش برطرف ميشد و هر گاه ياد حسين ميكرد گريه و عقده گلوگيرش ميشد و نفسش قطع ميگرديد.
روزى عرضكرد الها چرا هر گاه چهار نفر از اينان را ياد ميكنم نامشان خاطرم را از غمها آرامش ميدهد و هر گاه حسين را ياد آورى ميكنم اشكم جارى مىشود نفسم بند مىآيد سپس خداوند او را خبر داد از داستان كهيعص كاف اسم كربلاست هاء نابودى و