إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٢٩ - آشكار شدن قبر مطهر آن سرور و معجزات روضه انور
قبر شريف دور شويد سپس شير آمد دستهايش را روى قبر گذاشت مردى از ما جلو رفت مشاهده كرد و برگشت ما را اطلاع داد سپس بيم از ما برداشته شد همه آمديم و مشاهده كرديم كه آن حيوان دستها را روى قبر ميگذارد ديديم دست او مجروح است پى در پى دست را بقبر ميكشد تا اينكه دست از قبر كشيد و رفت.
ما دوباره برگشتيم بكنار قبر براى تمام كردن زيارت و نماز و خواندن قرآن.
و از آن معجزات است آنچه كه روايت شده از جمال الدين غياث قمى كه گفت وارد بر روضه حضرت امير المؤمنين شدم بعد بلند شدم سپس ميخى از ضريح مقدس بقبايم بند آمد قبا را پاره كرد سپس امير المؤمنين را مخاطب قرار دادم و گفتم من عوض اين قبا را جز از تو نميخواهم.
در پهلوى من مردى بود كه عقيده او غير از عقيده من بود بمن از روى ريشخند گفت بتو نداد عوض آن قبا را مگر قبائى سرخ از زيارت فارغ شديم و بسوى حله آمديم و كمال الدين بن قشم ناصرى آماده كرده بود قبائى براى شخصى كه بسوى بغداد ميخواست روانه كند سپس خادم بيرون آمد با بيان ابن قشم و گفت جستجو كنيد كمال الدين قمى را سپس من آمدم و دست مرا گرفت بسوى خزانه برد و مرا قبائى سرخ رنگ مايل بزردى پوشاند سپس بيرون شدم تا اينكه سلام كرد بر من ابن قشم و كف خود را جلو آورد سپس به سوى من نگاهى كرد كه از آن كراهت و ناخوشى در چهره او ديدم.
بعد متوجه خادم شد باو گفت كمال الدين قمى را جستجو كردى؟