إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٥٦ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
ابى بكر گرفت و او را از محراب بيرون كشيد آنان كه دور ابو بكر بودند پشت سر رسول خدا پنهان شدند.
مردم جلو آمدند و با رسول خدا نماز خواندند ولى پيامبر نشسته نماز را خواند بلال هم صداى تكبير را بمردم ميرساند تا آنكه نماز بپايان رسيد بعد پيامبر نگاهى كرد و ابى بكر را نديد سپس فرمود مردم از پسر ابى قحافه و يارانش همانها كه تحت فرمان اسامة بن زيد قرار دادم كه با اسامه حركت كنند تعجب نكنيد كه مخالفت فرمان مرا كردند و بسوى مدينه برگشتند براى ايجاد آشوب و فتنه آگاه باشيد كه آنان در اين مخالفت بحالت اول خود برگشتند مرا بر فراز منبر ببريد.
حضرت را حركت دادند تا اينكه بر پلهى پائين منبر نشست سپاس و ستايش خدا را كرد فرمود اى مردم از طرف پروردگار مرا فرمان آمد كه همه بسوى او برگردند و من در ميان شما حجتى آشكارا گذاردم كه شبش مانند روزش باشد.
پس از من اختلاف نكنيد آنچنان كه پيشينيان شما از بنى اسرائيل اختلاف كردند، اى مردم من چيزى را براى شما حلال نمىكنم مگر آن چيز را كه قرآن حلال كرده بر شما و چيزى را حرام نمىكنم مگر اينكه قرآن حرام كرده.
من دو چيز گرانبها و بزرگ در ميان شما ميگذارم كه اگر بدانها چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد آن دو كتاب خدا و فرزندان من است، آن دو جانشينان من است در ميان شما آن دو از همديگر جدا نميشوند تا در كوثر بر من وارد گردند در آنجا شما را در بارهى