إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٦٤ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
سه سال تمام با اين حال درنگ نموديم بر روى زمين بندهاى نبود كه براى خدا نماز بخواند و گواهى برسالت رسول خدا بآنچه از طرف خداى عز و جل آورده بود بدهد جز من و غير از دختر خويلد سپس بيارانش رو آورد و فرمود آيا چنين نيست عرضكردند چرا يا امير المؤمنين.
و اما دوم اى برادر يهودى همانا قريش هميشه جولان در آراء ميكردند و سرگرم نيرنگ و نقشه براى كشتن پيامبر بودند تا آخرين روز كه در دار الندوه[١] نشستند و گرد هم آمدند شيطان رانده شده هم بصورت اعور ثقيف حاضر بود دستور ميداد كه از هر قبيلهاى يكنفر متصدى مرگ و كشتن پيامبر شود تا اينكه راى بر همان قرار گرفت از هر قبيلهاى يكنفر انتخاب شود بعد هر يك از آنان شمشيرش را بردارد و بيايد بسوى پيامبر در حالى كه در بسترش خوابيده باشد آن حضرت را همه با شمشيرهاى خود بزنند سپس او را بكشند هر گاه كشته شد قهرا خونش هدر مىشود چون قاتل معيّنى ندارد.
جبرئيل بر پيامبر فرود آمد او را به تصميم قريش خبر داد و نيز آن شبى را كه قصد سوء داشتند به پيامبر گذارش داد بطورى كه ساعت سوء.
قصد را بعرض رسول خدا رسانيد و دستور داد كه در آن ساعت از خوابگاه بيرون آيد و بطرف غار برود.
رسول خدا مرا از سوء قصد قريش خبر داد و فرمانداد كه من بجاى او بخوابم و او را با جانم نگهدارى كنم منهم با شتاب اطاعت كردم و بخوابگاه پيامبر رفتم بلكه شادمان هم بودم كه در برابر پيامبر كشته شوم پيامبر رفت و منهم بجاى او خوابيدم بعد هم مردان قريش
[١] مجلس شوراى آن روز آنان بود.