إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٢٤ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
«بسم اللَّه الرحمن الرحيم» از بنده خدا امير المؤمنين على بن ابى طالب بسوى كسى كه نامهى من باو برسد از مسلمانان درود خدا بر شما اما بعد همانا من ستايش مىكنم خدائى را كه جز او خدائى نيست و از او ميخواهم كه بر محمّد و آلش درود بفرستد و بعد همانا خداى تعالى دين خودش اسلام را براى خود و فرشتگان و رسولانش برگزيد و براى استوارى كارش و نيكوئى تدبيرش و آسايش بندگانش دوست داشت.
سپس محمّد را بسوى آنان برانگيخت كتاب و حكمت را بآنان آموخت بواسطه گرامى داشتن من اين امت را، آنان را ادب آموخت تا هدايت شوند گرد هم آورد تا پراكنده نشوند، توفيق داد تا ستم نكنند چون دورانش بپايان رسيد برحمت خداوند پيوست پس از او بعضى از مسلمانان دو نفر را بجاى او گذاشتند و بارشاد و روش آن دو راضى شدند.
بعد خداوند آن دو را ميراند بعد جانشين آن دو سوّمى شد در دين چيزهاى تازهاى بوجود آورد مردم كارهائى از او ديدند عليه او دست باقدام زدند او را نكوهش كردند سپس تغييرش دادند بعد پيش من آمدند و با من بيعت كردند من از خدا طلب هدايت ميكنم، كمك پرهيزكارى ميخواهم، آگاه باشيد كه وظيفهى ما نسبت بشما عمل كردن بكتاب خدا و سنت پيامبرش باشد؟ وظيفه شما قيام بحق و درستى و زنده داشتن سنت پيامبر و اندرز دادن من در نهان و آشكار و من درين باره از خدا كمك ميخواهم و او ما را كافيست و نيكو وكيلى است.