إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٢ - شرح دادن آن حضرت سرانجام عمرو بن حمق خزاعى را
شمال را بگيريد شما بمردى فاضل ميگذريد از او طلب ارشاد و هدايت كنيد او شما را راهنمائى نميكند تا اينكه از غذايش بخوريد او گوسفندى براى شما ميكشد شما را غذا ميدهد بعد حركت ميكند با شما سپس شما را راهنمائى ميكند او را از طرف من سلام برسانيد و او را آگاه كنيد كه من در مدينه آشكار ميشوم.
سربازان رفتند تا در همانوقت از شب به آن سرزمين رسيدند راه را گم كردند يكى از آنان گفت: مگر رسول خدا نفرمود طرف شمال را بگيريد سپس بطرف شمال حركت كردند تا اينكه بهمان مردى كه رسول خدا معرّفى فرموده بود برخوردند از او راهنمائى خواستند گفت: راه را بشما نشان نميدهم مگر اينكه از غذاى من ميل فرمائيد گوسفندى براى آنان كشت از غذاى او خوردند او هم با آنان حركت كرد راه را نشانشان داد به آنان گفت: پيامبر در مدينه آشكار شده گفتند: آرى سلام رسول خدا را باو رساندند آنچه كه در خور آن بود پشت سر انداخت و بسوى رسول خدا رفت او عمرو بن حمق خزاعى بن كاهن بن حبيب بن عمرو بن القين بن دراج بن عمرو بن سعد بن كعب است.
بعد رسول خدا فرمود: برگرد بهمانجائى كه از آنجا هجرت كردى تا زمانى كه برادرم على بن ابى طالب بيايد و كوفه را مقرّ حكومت خود قرار دهد عمرو بن حمق بجاى خود برگشت تا زمانى كه امير المؤمنين ٧ در كوفه فرود آمد عمرو بن حمق آمد و با حضرت بود در آن ميان كه امير المؤمنين نشسته بود و عمرو بن حمق هم در برابرش قرار داشت حضرت فرمود: آيا خانه دارى عرض كرد آرى. فرمود: آن خانه را بفروش و در محلهى ازد خانه بگير زيرا كه اگر من فردا