إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٢٢ - سلوني قبل أن تفقدوني
و نيز با حذف سلسلهى سندها روايت شده كه روزى مردم در پيشگاه امير المؤمنين ٧ گرد آمدند در حالى كه آن حضرت سخنرانى ميكرد و ميفرمود: از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست دهيد كه همانا از من پرسشى نمىشود مگر اينكه پاسخ ميدهم در آن باره كه بعد از من اين دعا را نكند مگر اينكه او دروغگو و افتراء زننده باشد.
مردى از كنار مجلس بلند شد و نامه مانند مصحف در گردنش بود او مردى بلند قامت و موهاى مجعد داشت گويا از يهود عرب بود صدايش را براى على ٧ بلند كرد و گفت اى ادعاكنندهى مر آنچه را كه نميدانى و اى پيشرو مر آنچه را كه نمىفهمى من از تو ميپرسم مرا پاسخ ده.
گفت ناگاه ياران و پيروانش از اطراف مجلس برجستند و قصد آن مرد كردند سپس على ٧ بانگ بر آنان زد و فرمود او را واگذاريد و شتاب نكنيد زيرا كه شتاب و سختگيرى و سبك شمردن دليل و برهان حجتهاى خدا نيست با شتاب برهانهاى خدا را براى پرسشكننده نميتوان آشكار كرد بعد متوجه او شد و فرمود: با هر زبان كه ميخواهى بپرس كه من ان شاء اللَّه ترا پاسخ ميدهم با دانشى كه شك در آن خلجان نكند و ناپاكى و ريب هم بآن نرسد نيروئى جز نيرو و قدرت خدا نيست.
مرد پرسيد فاصلهى بين مشرق و مغرب چقدر است؟ على ٧ فرمود باندازهى فاصله هوا مرد پرسيد مسافت هوا چيست؟ حضرت