إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٧ - فصل«مودت ذى القربى و دوستى و ولايت على خاصة»
در منى بودم ناگاه مردى از خيمهاى كه نزديك او بود بيرون آمد سپس نگاهى بخورشيد كرد چون خورشيد را ديد كه غروب ميكند بلند شد كه نماز بخواند بعد زنى از ميان خيمهاى كه از همان خيمه آن مرد بيرون شده بود بيرون آمد، سپس ايستاد پشت سر آن مرد نماز خواند بعد پسر بچهاى نيكو صورت كه تازه خط عذارش دميده بود از آن خيمهاى كه آن مرد بيرون آمده بود بيرون شد، سپس ايستاد و با او نماز خواند.
به عباس عرض كردم اين مرد كيست؟ فرمود: اين مرد محمّد بن عبد اللَّه پسر برادر من است سپس عرض كردم اين زن كيست؟ فرمود:
همسرش خديجه دختر خويلد است. سپس عرض كردم اين جوان كيست؟ گفت: على بن ابى طالب پسر عمويش باشد بعباس گفتم: اين چه عملى بود كه انجام ميدهد؟ فرمود: نماز ميخواند و او مدعى نبوت است و هيچ كس از او در اين كار پيروى نكرده مگر همسرش و همان جوان پسر عمش.
[فصل «مودت ذى القربى و دوستى و ولايت على خاصة»]
(فصل) و نيز از فضائل على ٧ اين است كه دوستيش بر همه كس واجب است زيرا كه او ذو القربى و از نزديكان پيامبر و هاشمى است و جاى شك و ترديد نيست كه نسب و نزديكى به پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله خود فضيلتى بزرگ است و مقام و مرتبهاى بلند است امّا در دنيا كه مطلب روشن است و امّا آخرت پس بيان پيامبر است كه فرمود: هر حسب و نسبى روز رستاخيز قطع مىشود مگر نسب من و هر كس كه برسول خدا