إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٦ - شرح دادن آن حضرت سرانجام عمرو بن حمق خزاعى را
دوباره مرض تو برگشت رميله عرض كرد بخدا سوگند اى امير المؤمنين در داستان من نه يكحرف زياد و نه يك حرفى كم نمودى.
حضرت بمن فرمود: اى رميله هيچ مؤمن و مؤمنهاى نيست كه مريض شود مگر اينكه ما هم بواسطهى مريضى او مريض ميشويم غمگين و افسرده خاطر نميشوند مگر اينكه ما هم بواسطهى آنان اندوهناك ميشويم و هر گاه دعا مىكنند ما آمين ميگوئيم براى دعاى او، خاموش نميشود مگر اينكه ما براى او دعا مىكنيم عرض كردم يا على اين كار شما براى كسانى هست كه درين شهر با تو هستند آنان كه در گوشه و كنارند چطور مىشود فرمود: اى رميله هيچ مؤمن و مؤمنهاى در مشرق و مغرب زمين نيست مگر اينكه او با ما نيست و ما با او هستيم اين هم از آثار امامت آن حضرت است.
اصبغ بن نباته ميگويد: گروهى بمحضر امير المؤمنين آمدند عرض كردند معتمد گمان ميكند كه شما ميفرمائيد اين ماهى جرّى مسخ است فرمود: همين جا باشيد تا بسوى شما آيم لباسش را برداشت و بيرون رفت تا به آخر فرات رسيد و فرياد زد: اى جرى سپس آن حضرت را جواب داد و گفت: لبيك لبيك فرمود: من كيستم گفت:
تو امير المؤمنين و پيشواى پرهيزكاران.
امير المؤمنين فرمود كيستى؟ گفت: من از آنهايم كه پيشنهاد دوستى ترا بر او كردند ولى من انكار كردم و نپذيرفتم سپس مسخ شدم و بصورت ماهى درآمدم و گروهى از ايشان كسانى هستند كه با تو بودند حضرت امير المؤمنين فرمود: حال خود و كسانى كه با تو مسخ شدند بگو.